درباره جدایی نادر از سیمین...درباره ی ترمه

از میان انواع نقدها، نوعی وجود دارد که بی توجه به مولف صرفا با تحلیل آنچه در اثر دیده و شنیده می شود، حرف می زند.. شخصیت های مستقل، آراء مستقل و برداشت مستقل، پس این نظر من است و شاید نظر سازنده ی اثر نباشد.
•
نمی دانم چرا بی دلیل هر وقت نام این فیلم را می شنوم، یاد مرحوم جلال آل احمد و سیمین در ذهنم تداعی می شود!
... بگذریم آن جلال بود و این نادر.. و حالا که از شخصیت ها شروع کردم، بیشتر پیش می روم! از همین نادر شروع می کنم:
نادر:
او کارمند بانک است، یک دختر 11 ساله دارد و به تربیت او بسیار اهمیت می دهد و می خواهد دخترش را برای مواجهه با هر شرایط سخت یا پردردسری آماده باربیاورد،پدرش آلزایمر دارد و او با مسئولیت پذیری از او مراقبت می کند، همسرش را «قاعدتاً» دوست دارد اما خیلی در به زبان آوردن احساس و علاقه اش احتمامی ندارد، در عین حال برای او استقلال قایل است و اجازه ی آزادی فکری و تصمیم گیری به او می دهد، دنبال حق است و با شرایط دست و پنجه نرم می کند، یعنی در هر ماجرایی که برایش رخ دهد به این زودی پا پس نمی کشد، مبارزه کردن برای رسیدن به عدالت را ظاهراً که دوست دارد
سیمین:
زنی کامل، معلم، مادر به زعم خودش، عاطفیِ یک دختر 11 ساله، علاقمند به زندگی در خارج از ایران،با پشتکار و پیگیر، موهای شرابی رنگ، دخترش را بیشتر از شوهرش دوست دارد، لااقل اینطور نشان می دهد تا بلکه ابراز احساساتی از جانب نادر ببیند، بی طاقت است و از هر عملی به سرعت دنبال عکس العملش است، به شدت و عمیقاً نیازمند شنیدن ابراز علاقه یا دلبستگی های همسرش است، عجول است و کمی سطحی نگر اما کتابخوان و دوستدار موسیقی شجریان.
ترمه:
یک دختر 11 ساله که بیشتر از سنش عمل می کند می فهمد، مودب است و کمی متناسب سنش کم تجربه و شاید کم اعتماد به نفس. شخصیتی که در طول فیلم هر لحظه در حال تغییر است، بزرگ شدن و اجتماعی تر شدن و تربیت شدن او را هر لحظه بیننده شاهد است و چه زیبا که تصمیم گیری نهایی با اوست، از ابتدا با او بوده فقط باید شاهد تغییرات فکری او می بودیم تا بدانیم  او چرا و چه تصمیمی خواهد گرفت.. حتی حق هم نداریم روی تصمیم او اثر بگذاریم، صاحب اثر نمی گذارد، تمام این دقایق تلاش کرد تا بیننده را هم همراه ترمه متقاعد کند که چگونه باید بود و چرا!
•
حقایقی در این فیلم عنوان می شود و تمام فیلم تلاش می کند که این تکه ها را کنار هم گذاشته و حقیقت بزرگ تری را آشکار کند اما می داند که هیچگاه موفق نخواهد شد، حقیقت برابر آن تشبیه زیبای قدیمی، آینه ی شکسته ای است که هر تکه اش بخشی از حقیقت است و نه تمام آن.
حقایق و واقعیت ها در این فیلم غوغا می کنند، دائم در تلاطم اند و  هر بار یکی بیشتر خود را نشان می دهد، از این منظر این فیلم یک متن نقادانه ی ظریف است که موشکافانه در بطن یک زندگی ساده و معمولی پرداخت می شود. اما نه این زندگی معمولی نیست، اگر ما هم نقدی کمی موشکافانه داشته باشیم.
سیمین در دادگاه دلایلی ناموفق برای جدایی از همسرش، ارائه می کند :
1.    ما تلاش کرده ایم و حالا پس از چند سال اقامتمان در یک کشور خارجی درست شده، 40 روز بیشتر وقت نداریم و باید برویم..
2.    دختر 11 ساله ی ما در ایران امکان رشد و پیشرفت ندارد..
3.    پدر پیر آلزایمری نادر هم می تواند با ما مهاجرت کند، او که چیزی متوجه نمی شود..
4.    دختر ما 11 سال دارد ولی خودش آنقدر نمی فهمد که تصمیم گیرنده باشد، من می دانم که زندگی در خارج از ایران به صلاح اوست..
5.    من نمی خواهم از شوهرم جدا شوم، اوست که با نیامدنش مرا مجبور به چنین تصمیمی می کند
تفکرات سیمین، برای خودش و شاید کسانی که مثل او فکر می کنند منطقی به نظر بیاید اما دادگاه و برخی دیگر از مخاطبین را قطعا ً راضی نمی کند، او نظراتی دارد و تفکراتی، اما اصلاً نمی تواند آنها را به شکل منطقی و قابل دفاعی بیان کند، به ویژه که از حربه هایی منفی، ناکارآمد و نامتناسب با شخصیتش، مثل تهدید و بلوف و قهر استفاده می کند که خود نشانه ی بی منطقی یا استدلال ضعیف اوست.
به نظرم نکته ی هوشمندانه ی صاحب اثر، معلم بودن سیمین است؛ و تصاد ای شعل و ماهیت آن، با این شیوه های استدلالی ضعیف، با این منطق زورِ ضعیف، با این تفکر ضربتی و عجولانه.
چه جالب است که او معلم است اما هیچ کجای زندگیشان او را در حال کمک درسی به دخترش نمی بینیم،حتی دخترش معلم خصوصی دارد و شخص دیگری این مهم را به عهده گرفته است، در جای دیگری هم، این نادر است که با ترمه سئوال و جواب درسی مطرح می کند و در فضای غیر درسی او را تربیت اجتماعی فرهنگی می کند- مثل صحنه ی پمپ بنزین. اصولاً تمام لحظاتی که ترمه را در حال تمرین فکری می بینیم در ارتباط و تحت تأثیر شیوه ی فکری نادر است نه سیمین.
سیمین خودش شخصیتی تأثیر پذیر است تا تأثیر گذار! هنوز به رشد فکری- اجتماعی کافی، نرسیده است، یک چیز می خواهد و جور دیگری عمل می کند! حتی در آنچه می خواهد آنقدر مطمئن و پابرجا نیست که به هر قیمتی پای مسئولیت و عواقبش بایستد! اعتقادات مشخص و محکمی ندارد، حتی جایی ناخودآگاه در اتومبیل نزدِ ترمه، به زبان می آورد که منتظر یک «نرو و بمان» از نادر است برای اینکه به زندگی اش برگردد! ترمه در چند مورد پیاپی جتی برای بیان تفکرات او به نادر تلاش می کند.. مثل قول گرفتن از پدر برای بمان گفتن به سیمین!
سیمین در عین حال یکی از واقعیات جامعه ی کنونی ماست، عده ای با منطق یا بی منطق میل ندارند در وطنشان بمانند، دلایلی خارج از قدرت کنترل آنها، مجبورشان می کند که بمانند و این آنها را رادیکال‌نما، می کند، احساس می کنند باید مبارزه کنند احساس می کنند آزادی های آنها گرفته شده؛ نادر به عنوان شوهر ِ سیمین، قانوناً می تواند مانع خروج او از کشور باشد، اما او را آزاد می گذارد، سوال اینجاست، حال چرا سیمین هنوز نمی رود؟! چون او فقط آزادی خود را نمی خواهد، توقع دارد نادر مثل او فکر کند، ترمه مثل او فکر کند، قاضی مثل او فکر کند، برای تغییر فکر آنها هم دلیل نمی آورد، او صلاح می داند پس درست است!! اینکه چرا بقیه مثل او فکر نمی کنند و به او حق نمی دهند واقعاً برای او سوال است، قدرت تحلیل و البته تحمل نظر مخالف را ندارد، او فقط دوست دارد برای دیگران تصمیم بگیرد؛ مثل ماجرای صحبت کردن و توافق با طرف شکایت نادر و سازش کردن با آنها برای تمام شدن قائله ی دادگاه، بدون پرسیدن نظر نادر و ترمه!
و همه ی اینها در حالی است که او یک معلم است! بچه های این کشور زیر نظر او هستند! و بچه ی خودش، آن هم یک دختر که نماد هسته ی پایداری و دوام ِ آینده ی کشور است.
و اما نادر، آیا او مرد معمولی یک زندگی معمولی است؟ او کارمند بانک است، آنها رویارویی این دو حرفه همان رویارویی حقیقت و واقعیت است.. نادر برای زندگی اش برنامه دارد، تربیت ترمه از هر چیز برایش مهم تر است برای تربیت او هم شیوه ی خودش را دارد. مسئولیت پدر آلزایمری اش هم با اوست.. حضور همین پدر آلزایمری هم خوش زیبایی های نهفته ای دارد که همچنان فیلم را جذاب تر و پر لایه تر می کند، پدری که به وجود آورنده ی اوست و روزی پشت او بوده است، روزی افتخار و عزت او بوده است و حالا همه چیز را فراموش کرده.. همین پدر، دست سیمین را درلحظه ی ترک خانه، محکم گرفته است و البته دست سیمین را پدر نادر نگرفته، مسئولیت های فراموش شده ی سیمین است که دست او را بسته و نمی گذارد به راحتی خانه اش را ترک کند! اما او چشمی برای دیدن آنها ندارد، نه مسئولیت نگهداری از پدرشوهر؛ که زندگی اش، دخترش، شوهرش!
 
نادر خلاف‌عادت کارش، که نظر شخصی در آن راهی ندارد، شیوه ی فکری خود را دارد و سعی می کند به ترمه هم همین شیوه را آموزش دهد که این یعنی، در هرجا زندگی کند در ایران یا جای دیگر، فرقی نمی کند او باید خودش باشد.. کلمات جایگزین فرهنگستان لغت فارسی را از ترمه می پرسد:
¾   جایگزین گارانتی؟
¾   ضمانت.
¾   اینکه فارسی نیست، بگو پشتوانه
¾   خانوممون گفته! اگه چیز دیگه بنویسم نمره نمیده..
¾   چیزی که غلطه غلطه، هر کی می خواد بگه..
او به ترمه یاد می دهد که خودش باشد، المانهای لازم برای تصمیم گیری را در اختیارش می گذارد و حقایق را در بطن وقایع به او نشان می دهد:
نمی گوید دروغ نگفته ام، دروغ خود و دلیل دروغ گفتنش را توضیح می دهد.
¾   شما واقعاً نمی دونستین اون حامله بوده؟
¾   نه.من تو آشپزخونه بودم..
¾   واقعا حرف های اونها رو نشنیده بودین؟
...
¾   چرا من می دونستم.. اما اون لحظه که هلش دادم نمی دونستم.. من فقط می خواستم بره بیرون.. اما اگه به دادگاه می گفتم می دونستم، 1 تا3 سال زندانی داشت.. تو رو چه کار می کردم؟ آقا جونو..
وقتی ترمه را در تردید می بیند سعی می کند حتی صحنه ی هل دادن خدمتکار را دوباره بازسازی کند.. -زن خدمتکار قاعدتاً در اثر هل دادن روی پله ای که مشخص شده بود نمی افتاده-
 
وقتی ترمه و خود را در دوراهی می بیند او را مسئول قرار می دهد:
¾   اگه فکر می کنی من مقصرم برو پایین به مامانت بگو بیاد با هم بریم و پولو بدیم..
و چه موقعیت زیبایی خلق می شود، لحظه ی سکوت نادر در بالکن که دوست دارد الان دخترش سوار اتومبیل مادر شده و بی مکث، برود!
نادر در موقعیتی دیگر، با دختر خدمتکار حرف می زند، از او دلجویی می کند که ناراحت دعواهای او و پدرمادرش نباشد! در سکوتی معنا دار، او هیچ جمله ی دیگری از بچه نمی پرسد، فرق نادر اینجا با معلم ِ ترمه پیداست، که در موقعیتی مشابه، به اصطلاح سعی می کند از او حرف بکشد و با سوالاتش نفعی به خود و احتمالاً ضرری به او برساند!
¾   بابا مامانت شب قبلش با هم دعوا کرده بودند؟
¾   نه
¾   پس چرا توی نقاشیت اونروز با هم دعوا می کردند؟
¾   قبلاً بود.. از اون وقت دیگه دعوا نکردند..
البته که نادر آدم بی اشکال و کاملاً درست کار یا شجاعی نیست اما سعیش را می کند، به علت ترسش از شرایط خانواده اش دروغ گفته، اما خوشحال نیست، از اینکه همسرش زندگی را ترک می کند ناراحت هست، اقدام خاصی برای برگشت و ماندن او نمی کند، شاید چون بلد نیست، او هم کمک فکری و روحی احتیاج دارد، کمک یک بزرگتر شاید یا کس دیگری که پادرمیانی کند!
به نظر من این فیلم درباره ی ترمه بود، ابتدا از دادگاه شروع می شود و بحث پدر و مادری برای جدایی و اینکه دخترشان با کدام بماند، پدر معتقد است او خود می تواند تصمیم بگیرد و مادر نه! میانه ی فیلم، تآثیر هرکدام از طرفین بر دخترشان و شیوه های تربیتی شان را نمایش می دهد و پله به پله مسیر رشد فکری ترمه را به نمایش می گذارد و انتهای فیلم، باز همان دادگاه که نظر او را می پرسد؛ و چه زیبا که جواب رک و مستقیمی در فیلم عنوان نمی شود، واقعاً او حق دارد تصمیم بگیرد، نه او، بلکه هر کس دیگری درر موقعیت او! فیلم، دستورالعمل ارائه نمی کند اما حرف خود را نیز زده است. این فیلم طرف کسی را نگرفته، منطق هر دو طرف را هم صرفاً بازسازی و ارائه نموده، آنچه این فیلم را نقادانه می کند، شرایط و موقعیتی است که این قصه ی ساده و مینی مال، در آن پیش می رود. موقعیتی که زن و شوهر خدمتکار  با ورودشان ایجاد می کنند.
موقعیتی در برخی ابعاد متضاد و در برخی ابعاد چنان درهم تنیده، که باعث پیچیدگی اتفاقات می شود. زنی معتقد و مذهبی از طبقه اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی پایین تر، خدمتکار آنها می شود، کسی هم کاری به این پایین و بالاها ندارد اما ناخودآگاه برداشت هایی صورت می گیرد، عقایدش باسمه ای به نظر  می رسد وقتی برای نکته ای ساده، حتماً لازم است تلفنی حکمش را بپرسد. باسمه ای به نظر می رسد وقتی اعتقادش یواشکی است و جرعت ایستادن پای عقایدش را ندارد؛ آنجا که معتقد است مقصر مرگ جنینش، نادر نیست و بنابر این 15 میلیون تومانی که آنها بدهند را حلال نمی داند و با این وجود در سکوت، قرار است آن را بپذیرد. اما نکته ی جالبش این بود که نهایتاً قسم دروغ به قرآن می خورد یا نه! شاید نخورد شاید هم چرا، اما مهم نیست، فیلم آبروی او را نمی برد و ماجرا را رها می کند، فقط سوال خوبی مطرح کرده و همین برایش کافی است.
نکته دیگر اینکه، آنها که فکر می کنند مذهبی ترند(زن و شوهر خدمتکار) به اعتقاد دیگران(نادر و سیمین) بیشتر کار دارند و چندین بار به زبان می آورند، اما عکسش اتفاق نمی افتد، نادر درباره ی آنها و حتی درباره دیگران دیگر، اینطور قضاوت نمی کند. او به شواهد اکتفا می کند، تحلیل شخصی اش نیز براساس شنیده ها و دیده هاست نه موقعیت اجتماعی و اقتصادی و غیره. به نظر من، فیلم به نوعی تلاش می کند این نکات اخلاقی را تذکر دهد و یادآوری نماید، بدون اینکه قضاوت کند و تا حدود زیادی هم موفق بوده است.
خلاصه دیدن این فیلم را به شدت توصیه می کنم.

تحلیلی بر سریال های نوروزی

البته دیگه تو اردیبهشت، دیره راجع به سریال نوروزی حرف زد ولی خوب فرستاده بودمش برای چاپ تو یه مجله ای... وتا امروز باخبر نشدم که به مراحل چاپشون  نرسیده، لذا از اونجا که یه مدتی تو دفترشون شماره اردیبهشتو ورق می زدم متوجه شدم که خوب فرصت این مقاله تموم شده.. اینه که الان اینجاس!

بسمه تعالی
تحلیلی بر سریال های  نوروزی
امسال هم مانند روال سال های گذشته، تلویزیون با چندین مجموعه و سریال همراه نوروزیمان بود، رقابت شبکه ها در پخش فیلم های سینمایی و سریال ها و مجموعه های مستند جالب بود، روال کلی یکی بود، روزی یک فیلم سینمایی که تکرار هم دارد، روزی یک قسمت از یک سریال که طنز هم باشد، روزی یک مستند با عنوان مستند5، مستند دو، و از این دست..
فارغ از این ماجراها، اغلبِ مقایسه ها در سریال ها خود را نشان می دهد و بنابر این مهم ترین قسمت این مقایسه ها سریال ها بوده و هستند، به این بهانه مقایسه ای کوتاه بر چهار سریال پایتخت، بچه ها نگاه می کنند، راه در رو و موج و صخره خواهیم داشت.
................................................................................................
پایتخت
خلاصه:
خانواده ای اسباب و اثاثیه خود را از علی آباد بار می زنند تا خانه شان را در تهران و در آغاز سال نو! و نوروز تحویل بگیرند. فروشنده ی خانه یک شب قبل فوت کرده. فراز و نشیب های بسیاری متحمل می شوند، مسافرخانه و دزدکی در همان خانه خوابیدن و پشت کمپرسی را کرسی چیدن و ماجراهای پلیسی و کلاهبرداری و مشکلات خاله زنکی و در هر شرایطی مهمان داری و و و و! آخرش هم این خانه، برای آنها خانه بشو نیست و قرار است برای تعریض بزرگراه خراب بشود و آنها روز 13 فروردین، دوباره بار سفر می‌بندند به سمت علی آباد.. نه! مشهد و بعد علی آباد!
داستان پر فراز و نشیب و پر قصه ای است، خصوصا که تا انتها ریتم تندی دارد و هیچکدام از المان ها از حرکت باز نمی ایستد. ماجرا هم فرا قومیتی است، ماجرای یک مهاجرت به تهران و (به احتمال قوی!) در جهت تضعیف رغبت مهاجرت غیر تهرانی ها به تهران! و با این توصیف، «پایتخت» عجب عنوان کنایه آمیزی می شود!
 بيان ظريف و تحلیل ساده اما تأمل برانگیز بسياري از مسائل اجتماعي، سياسي و اقتصادي در قالب طنز كلامي و طنز موقعيت، شاخص اصلي سريال پایتخت است.
رفتارها و اتفاقات از سر ضعف و ترس و بی عقلی نیست، شرایط است که دردسر ایجاد می‌کند نه اشتباهات آدم های کودن! آدم ها غرغرو نیستند، سربار یکدیگر هم نیستند، آنها هر کدام تک تک مسئولیت پذیرند، از بدترین شرایط خاطره درست می کنند و در هر شرایطی، «زندگی» می کنند، بزرگترین نقطه ضعف هایشان دیدن ناراحتی یکدیگر است؛ آنها برای شاد بودن فقط، یک محل امن شخصی می خواهند، یک خانه!
موقعیت ها به نوعی دعوت به بازگشت به انسانیت و سادگی است، دیگر فقط به معنی «به تهران مهاجرت نکنید نیست»، «سادگیتان را ترک نکنید» است، «معرفتتان را فراموش نکنید» است، «فراموش نکنید که برای پیشرفت به موقعیت احتیاج ندارید، به آدم های همراه و دوست داشتنی نیاز دارید» است!
نقی، مرد خانواده است. به خاطر پیشرفت در کار، ولی در واقع به خاطر قبولی همسرش در دانشگاه به تهران آمده است. خیلی جدی به نظر نمی آید اما کاملاً هم جدی عمل می کند، عاشق زن و دخترانش و البته پدرش است، خانه ای خریده اما ظاهراً کلاه سرش رفته است، به محض فهمیدن دنبال چاره است و پیدا می کند، در طول این مسیر پر اتفاق هم هیچ مشکلی او را عصبی و بی طاقت نمی کند.
هما، زن خانواده است و خانه داری متین و راستگو و به شدت خوش بین. به زندگی اش می‌بالد و سهم خودش از مسئولیت ها را با چنگ و دندان به دوش می کشد، نکند اطرافیانش ناراحت شده یا سخت بگذرانند، اما در کنار آن، دست از خواسته ها و حقوق فردی خود هم نمی کشد، آرمان گرا و پیشرفت طلب است، ابایی از پیشرفت ندارد.
پنجعلی، پدر نقی، ساده ترین شخص داستان.. هیچ ردی از شیله پیله های امروزی در او نمی‌توان یافت، به هرچه فکر می کند بر زبان هم جاری می کند، بعد هم فراموش می کند اما هرگز و هرگز همسرش را، نمازش را و مشهد را فراموش نمی کند، چیزهایی که مهمترین عناصر زندگی اش بوده اند، و البته ناهار! این نکته از این منظر قابل تأمل است که طبق مطالعات پزشکی، آدم های دجار آلزایمر معمولاً خاطرات دور یا عمیق را که دائماً با آن درگیر بوده اند را فراموش نمی کنند، مانیفست و اصول زندگی پنجعلی هم از به یادمانده هایش پیداست، اصولی که مورد قبوول نقی و اطرافیانش نیز هست..
ارسطو، کمی شهرزده و بی نهایت بی تجربه و عاشق. راننده تازه کار کامیون، چه شغل مناسبی برای چنین شخصیتی می تواند باشد در تعریف این سریال و مفاهیم تحلیلی آن. و گلرخ شخصیت مقابلش نمایشی از زنی با همین شرایط، در ابتدای راه پیشرفت و ترقی، اما بی تجربه و سردرگم.
خانه! محل امن و آرامش، نقطه ی محوری و شخصیت اصلی داستان.. خانه ای که نیست، بعد هست و بعد قرار است که نباشد.. شخصیتی مخفی که سرنخ تمام ماجراها به آن برمی گردد. واقعاً «خانه» چیست؟ کجاست؟ کجا باید باشد؟ آیا خانه یک محل است یا یک مفهوم؟
تحلیل بالا صرفاً از زاویه ی محتوایی است و ساختار را مد نظر ندارد، گو اینکه ساختار شکیلی هم برای فیلمنامه ی این سریال ترسیم شده که با توجه به فرمِ میزانسنیِ هماهنگ با آن، قصه را منسجم تر نیز نموده است؛ تنها تقسیم بندی های هر قسمت از سریال کمی جای بحث دارد که در بحث ما نمی گنجد و آن را به فرصت و مجال دیگری وامی گذارم.
.................................................................................................
بچه ها نگاه می کنند
سریال نوروزی شیکه دو را درست ندیدم پس امکان اظهار نظر هم ندارم، در مواجهه های پراکنده ام چند دختر یک خانواده را دیدم که به اتفاق، غرغرو و به تعبیر نزدیک تر، جیغ جیغو بودند و شکاک به همسر و غافل از بچه ها و اهل چشماهم چشمی. دامادهایی یکی از یکی پر اشکال تر و زوجی که قرار است به هم مربوط بشوند و عمه ای که عاقل است و همه ی امور به دست او حل می شود و البته مردی با اقتدار که پدر دختران و صاحب خانه ای که همه ی این افراد را در خود جای داده و بسیار مغرور و اما تحت تأثیر عمه خانم است..
ظاهراً قرار بوده قصه ای پدرسالاری باشد، یا هجو آن یا چیزی شبیه آن، ولی پراکندگی بیش از حد، و سکون های طولانی داستانی و خسته کننده بودن صحنه های غرو لند و سروصدا آن را غیر قابل تماشا می کند، سریال هم که با عروسی و همان موسیقی معروف تمام شد..
واقعاً امکان قضاوت تحلیلی درباره ی «فیلمنامه» را ندارم، وقتی اشکال از پیرنگ داستانی و طرح شروع می شود؛ هیچ المانی از این سریال نتوانست مرا پای تلویزیون بنشاند، حتی به بهانه ی نوشتن تحلیل!
........................................................................................................
راه دررو
کار دیگری از سعید آقا خانی. می توانم به تفصیل حتی درباره ی کار بعدی او در سال آینده هم تحلیل بنویسم، فکر نمی کنم زیاد خطا کنم!!
راه در رو ماجرای قدیمی ارث و میراث زیادِ برجای مانده برای فرزندان ناخلف است و مرد دوزنه و مشکلاتش. و رودررویی اتفاقی خانواده ای نسبتاً متمول، با خانواده ای پایین تر از متوسط، که سرپرستشان را به جرم دزدی می گیرند و ماجرای آن ضرب المثل قدیمی عیناً برایش ظاهر شده، که سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزم ز در آید!
همه چیز قابل پیش بینی است، اما اتفاقی هم نمی افتد که لازم به پیش بینی باشد، فیلمنامه ی سریال از بی اتفاقی و بی کنشی و بی داستانی رنج می برد! شخصیت ها بیش از این جای کار ندارند، سال های گذشته هرچه داشته اند روی دایره ریخته اند، عده ای سنگی به چاه انداخته اند و قرار است این سنگ ها درآورده شود، در قسمت آخر هم کم کم سنگ ها را در می‌آورند و دوباره لب چاه می ایستند. از ابتدا تا انتهای ماجرا چیزی عوض نمی شود، فقط دوباره یادآوری اینکه دروغ گفتن بد است و دنیا دو روز است و همین.
شخصیت های اضافی که جای عصبانیت هم می گذارد، حضور پور مخبر و خانم موسوی چه کمکی به کجای داستان می کند؟ فقط هستند که دیدارها تازه گردد؟
داستانی سرسری و یکی دو هفته ای نوشته شده، جای بحث بیشتری نمی گذارد و به همین بسنده می کنم.
.......................................................................................................
موج و صخره
خلاصه:
چاووش و  صدف که بعد از پشت سر گذاشتن مشکلات و مخالفت های فراوان، ازدواج کرده اند، ماه عسل  خود را در جزیره ی کیش می گذرانند، چاووش دست و پا چلفتی است، کارشکنی های شوهر‌عمه ی صدف هم مشکلات بیشتری برای آنها فراهم می کند، بی پولی و مشکلات مشابه آنها را با افراد دیگری آشنا می‌کند..
فیلمنامه های سفارشی و تبلیغاتی به خودی خود، دیوار دفاعی مخاطب را آجر به جر بالا می‌برد، شعارهای فرهنگی هم که اضافه می شود، ارتباط مخاطب را ضعیف تر نیز می نماید، اما مسابقه ی اس‌ام‌اسی و جایزه‌های تحویل درب منزل، کمی به داد موج و صخره می رسد، البته چنانچه ده پانزده دقیقه ی اول آن را کلاه قرمزی و دارودسته اش در شبکه دو نربایند!
به نظر می رسد لوکیشن کیش و نام فیلم که با هم، هم‌خوانی دارند، خصوصا ً با صدای رضا صادقی، قرار است ارتباط تنگاتنگی با هم داشته باشند، اما جز بحث ماهیگیری و معرفی شعاری و وصله دارِ موقعیت ها و امکانات منطقه، کار دیگری نمی کنند! البته به جز ماجرای «فرید» با بازی علی صادقی که برای خروج قاچاقی از کشور راهی این جزیره شده است.
موضوع ازدواج های اینترنتی و سردستی که این سریال قصد نقد آن را دارد، می توانست آن را از بقیه ی سریال ها جدا کند، اما داستان و شخصیت ها در پایان سریال و این همه تذکرات، عبرت نمی گیرند و حتی دچارش هم می شوند، نمونه اش: آیا ازدواج پیام و پری مناسب است؟ پری تدبیر و تحلیل ندارد، پیام هم تعادل روان! عمه و شوهر عمه هم که زوج قدیمند معلوم است که تناسبی با هم ندارند، اوضاع چاووش و صدف هم قابل تأمل است! تنها ازدواج به ظاهر درست احتمالاً پدر و مادر پری بوده است!
آزاردهنده بودن بازی امیر نوری بیش از اینکه از بی مزگی بازی اش باشد، از این جهت است که او از لحاظ داستانی بار عظیمی از نقش «موانع» در فیلمنامه را بازی می کرد، آن هم موانع تکراری! و حتی در نقش جندین نفر با همین وضعیت!! نادر و ناصر و ناظر کیفی!!
 تحول سرسری پیام و نادیده گرفتن حس کنجکاوی مخاطب در یافتن انگیزه ها نیز خط آزاردهنده ی دیگر بود.. جایگاه تکیه کلام هایی مثل «دروغ»، «عجب»، «جیمیز»، «اِ من بگم آره که تو فکر کنی نه» و... در ارزشگذاری فیلمنامه، ارزش چندانی ندارد، اینها چاشنی محسوب می شود، گرسنگی را  خود غذا برطرف می کند!
 
 

دهه ی سوم(تحلیل سه دهه جشنواره سینمای فجر)

و بالاخره قسمت پایانی مقاله ی 20 صفحه ای من!

بهمن 1381، دوره بیست و یکم

-         این دوره همزمان با غیبت بزرگان بود. اما یک خوبی با خود داشت و آن معرفی چند فیلم خوب از چند کارگردان تازه کار بود. نفس عمیق (پرویز شهبازی) با تصویری واقعی و گزنده از روابط جوانان در دل سیاهی های تهران. مهدی نوربخش با فیلم متفاوت «رای باز» توجه همگان را به خود جلب کرد. اصغر فرهادی نیز پس از ساخت مجموعة موفق داستان یک شهر، فیلم تلخ و تامل برانگیز «رقص در غبار» را عرضه کرد و مورد استقبال قرار گرفت. فرزاد موتمن پس از به نمایش در نیامدن فیلم متفاوتش، «هفت پرده»، فیلم« شب های روشن» را براساس داستان شب های سپید داستایوفسکی ساخت که برخلاف پیش بینی ها فیلمی به شدت گرم و گیرا و تاثیرگذار از کار در آمد. کمال تبریزی هم با فیلم فرش باد سیمرغ بلورین بهترین فیلم تماشاگران را نصیب خود کرد. سیمرغ بلورین بهترین فیلم به فیلم پیچیده و فلسفی «دیوانه ای از قفس پرید» (احمدرضا معتمدی) که از محصولات تلویزیون بود تعلق گرفت. بهترین کارگردان را نیز رضا میر کریمی برای فیلم اینجا چراغی روشن است معرفی نمودند.

-         در بخش مسابقة بین الملل بار دیگر برادران بلژیکی داردن سیمرغ بلورین بهترین فیلم را این بار برای فیلم «پسر» به خانه بردند. اصغر فرهادی نیز برای رقص در غبار سیمرغ بلورین هیات داوران را در بخش بین الملل گرفت. ضمن اینکه مستند بحث انگیز مایکل مور- بولینگ برای کلمباین- و فیلم فلسطینی مشیت الهی (الیا سلیمان) مورد تقدیر قرار گرفتند.

بهمن 1382، دوره بیست و دوم

-         بالا رفتن استانداردهای سینمای جنگ جدیدترین راهکار برای پیشبرد سینمای دفاع مقدس،قلمدادشد.

-         این دورة جشنواره به خاطر فیلم جنجالی مارمولک (کمال تبریزی) و حضور بزرگان از سال هایی بود که استقبال تماشاگران، صف های طویل جشنواره را در دهة شصت به یاد می آورد.

-         مسعود کیمیایی پس از چهار سال غیبت با فیلم سربازهای جمعه خیلی ها را ناامید کرد. اما داریوش مهرجویی به سبک اجاره نشین ها فیلم سرخوشانه اما پرمغز «مهمان مامان» را ساخت که توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم را برباید. کمال تبریزی با فیلم مارمولک چنان غوغایی در جشنواره به وجود آورد که تماشاگران مشتاق شوخی های تابوشکن فیلم روزها در صف برای دیدن فیلم ایستادند. بهروز افخمی، گاوخونی، داستان جعفر مدرس صادقی را به شیوه ای غیرمتعارف به تصویر کشید که با اظهارنظرهای ضد و نقیضی روبرو شد. رخشان بنی اعتماد نیز در اپیزود سوم از فیلم روایت سه گانه گیلانه را عرضه کرد.

-         اصغر فرهادی با دومین فیلمش- شهر زیبا به سبک و سیاق مجموعة داستان یک شهر روی موضوعی حساس و ملتهب در قالب داستانی عاشقانه تمرکز می کند و در سیزده رشته کاندیدای سیمرغ بلورین شد که البته سهم فیلم از این سیزده سیمرغ تنها در یک رشته (صدابرداری) است.

-         احمدرضا درویش با دوئل توانست فیلمی جنگی در سطح استانداردهای بین المللی بسازد که اگر گوشه چشم بیشتری به فیلمنامة فیلمش نشان می داد، قطعا فیلمی ماندگار برای تاریخ سینمای ایران به یادگار می گذاشت. با این حال فیلم سیمرغ بلورین بهترین فیلم را برای درویش به ارمغان آورد.

-         مرحوم ملاقلی پور نیز در صحنه های جنگی فیلمش- مزرعة پدری- دست کمی از درویش ندارد، اما به دلیل استفاده از روایت غیرمتعارف جریان سیال ذهن برای داستان فیلمش با استقبال کمتری مواجه می‌شود.

بهمن 1383، دوره بیست و سوم

-          معناگرایی به شکل مستقل و برنامه ریزی شده.

-          رواج نوعی عرفان گرایی همراه با پیام های معنوی در قالب ژانر ایرانی معناگرا که یادآور سینمای سالهای میانی و پایانی دهة شصت بود. از جملة این فیلم ها می توان به یک تکه نان (کمال تبریزی)، خیلی دور خیلی نزدیک (سید رضا میرکریمی) و بید مجنون (مجید مجیدی) اشاره کرد که از میان آنها ساختار حرفه ای ترِ خیلی دور خیلی نزدیک فضای فیلم را متفاوت کرده بود و همچنین توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم را برای خود به ارمغان بیاورد.

-         سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی هم به مجید مجیدی رسید و جایزة ویژة هیات داوران به فیلم پرهزینه ی جایی برای زندگی (محمد بزرگ نیا) رسید.

-         از نکات قابل ملاحظة این دوره پایین بودن سطح کیفی فیلم های ایرانی بود که نگرانی بسیاری از سینمادوستان را برانگیخت.

     بهمن 1384 ، دوره ی بیست و چهارم

-         این دوره از جشنواره تا روزهای میانی به دلیل آماده نشدن بسیاری از فیلم ها نسبت به دوره های قبل رکورد دار بود! از بین فیلم های مهم این سال می توان به اثر قابل توجه اصغر فرهادی- چهارشنبه سوری- اشاره کرد که هم از سوی مردم و هم از سوی منتقدان به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شد. اصغر فرهادی سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را گرفت.

-         فیلم  «به نام پدر» ابراهیم حاتمی کیا به عنوان بهترین فیلم جشنواره از سوی هیات داوران انتخاب شد.

-         جعفر پناهی هم با فیلم آفساید توانست در جشنواره شرکت کند و فیلمش با استقبال نسبی همراه شد.

-         از دیگر فیلم های مهم جشنواره می توان به کافه ستاره (سامان مقدم) و تقاطع (ابوالحسن داوودی) اشاره کرد که با ساختارشکنی روایی شان باز هم توانستند مخاطبان بسیاری را جذب خود کنند.

-         در بخش بین الملل نیز دو فیلم مطرح سال اروپا، سقوط (الیور هیرشبیگل) با موضوع روزهای پایانی زندگی هیتلر و تریلر برندة نخل طلای کن میشاییل هانکه- پنهان- اعتباری برای جشنواره دست و پا کردند. هر چند که سیمرغ بلورین بهترین فیلم از آن به آهستگی (مازیار میری) شد.

 بهمن 1385، دوره بیست و پنجم

-          تمایز میان نظرات داوران و تماشاگران و منتقدان

-         افزایش اعتراضات به سانسورها یا سیاست گذاریها

-         سیمرغ بلورین بهترین فیلم و کارگردانی به روز سوم (محمد حسین لطیفی) رسید که بسیاری آن را اثری متوسط و معمولی می خواندند و جایزه را شایستة آخرین ساختة داریوش مهرجویی- سنتوری- می‌دانستند که فیلمی موزیکال در باب ظهور و افول یک نوازنده و خواننده بود.

-         خون بازی (رخشان بنی اعتماد) نیز از دیگر فیلم های قابل ملاحظة جشنواره بود که با رویکردی مستندگونه به معضل اعتیاد توانست نظر مساعد طیف وسیعی از مخاطبانش را جلب کند.

-         جنجالی ترین فیلم این دورة جشنواره فیلم اخراجی ها (مسعود ده نمکی) بود که با وجود استقبال بسیارِ تماشاگران نتوانست نظر هیات داوران را به خود جلب کند و به همین دلیل در جلسة مطبوعاتی فیلم و همچنین مراسم اهدای جوایز اختتامیه با برخوردهای تند و شدیدالحن خود توجه رسانه های غیر هنری را هم به خود جلب کرد.

-         در بخش بین الملل عنوان بهترین فیلم به زندگی دیگران (فلوریان هنکل فون دونرسمارک) از آلمان رسید که در محافل هنری دنیا نیز مورد تقدیر قرار گرفته شده بود و جایزة ویژة هیات داوران نیز به فیلم آخرین روزهای سوفی شول، باز هم از سینمای آلمان، اهدا شد. رخشان بنی اعتماد نیز در این بخش جایزة بهترین کارگردانی را به دست آورد.

 بهمن 1386، دوره ی بیست و ششم

-         تلاش برای تعریف کردن سینمای ملی و حتی نامگذاری بخشی به نام نگاه ملی و علاوه بر آن بزرگداشت علی حاتمی به عنوان طلایه دار سینمای ملی، چرا که او در همگی آثارش به مولفه های ملی و بومی ایرانی توجه داشته و سینمای شریف و انسانی وی را شاید بتوان الگویی برای سینمای ملی برشمرد. قاب های تصاویر حاتمی از نقاشی و هنر ایرانی می آید گاه طراحی اجزای قاب به مینیاتور می‌ماند و حاتمی این گونه تصاویر ماندگار را در خاطره ما حک کرده است

-         دیگر امتیاز شاخص حاتمی توجه به گفتار است، دیالوگ های آهنگین وی ضمن تناسب با زمان و مکان از ادبیات سرچشمه می گیرد، حتی دیالوگ هایی که روزمره را در برمی گیرد از غنای کلام و آهنگین بودن و تاثیرگذاری برخوردار است، حرف او ساده و دلنشین است و به تفکر وا می‌دارد.
حاتمی در خاطره تاریخی و فرهنگی ما به یادگار مانده او سینما را به تاریخ این سرزمین پیوند زده است او مرزعه تاریخ را کاویده و بذر سینمای ملی را در آن بارور کرده است .

-         لئون ويتالي تهيه‌کننده فيلم "بچه‌هاي کوچک" و مشاور و دستيار شخصي استنلي کوبريک در سه ده آخر زندگي اين فيلمساز بزرگ، ميهمان بيست و ششمين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر است.

-         غایبان سرشناس جشنواه بسیارند! اما کمال تبریزی با فیلم همیشه پای یک زن در میان است به عنوان یک فیلم کمدی، تا حدودی صف تماشاگران را به سینماهای جشنواره بازگرداند.

-         خود كمال تبريزي براي فيلم جديدش "پاداش" در ايتالياست.سيد رضا ميركريمي در سفر كربلا و مجيدي هم در برلين.


-         جایزه ویژه سینمای ایران در بخش نگاه ملی به فیلم «فرزند خاک» تعلق گرفت. فرزند خاک ... بهترین فیلم اول جشنواره با موضوعی انسانی در مزمت جنگ
سایر نامزدها: آتش سبز / آواز گنجشک‌ها / به همین سادگی / هامون و دریا

-         جایزه ی بهترین فیلم: "به همین سادگی" سیدرضا میرکریمی. سایر نامزدها: آواز گنجشک‌ها 

-         بهترین کارگردانی: مجید مجیدی "آواز گنجشک‌ها"  و  دیپلم افتخار: خسرو معصومی "باد در علفزار می‌پیچد" سایر نامزدها: محمدعلی طالبی "دیوار"/ سیدرضا میرکریمی "به همین سادگی"

-         بهترین فیلمنامه: سیدرضا میرکریمی و شادمهر راستین برای فیلم "به همین سادگی"

سایر نامزدها: علیرضا امینی و محسن طنابنده "استشهادی برای خدا" / غلامرضا رمضانی "سبز کوچک" / مجید مجیدی و مهران کاشانی "آواز گنجشک‌ها" / خسرو معصومی 

-         لوح سپاس و پلاک طلایی سیمرغ از نگاه ملی: کارگردان و تهیه‌کننده "آتش سبز"
- پلاک طلایی سیمرغ از نگاه ملی: مستند "هفت‌رخ فرخ ایران" به تهیه‌کنندگی حسین حضرتی و فرزین رضائیان

-         دوره بیست و ششم به اعتقاد برخی کارشناسان و اهالی سینما یکی از ضعیف‌ترین دوره‌های برگزاری جشنواره فجر در طول تاریخ برپایی جشنواره بود. علت آن هم به دوپاره شدن جشنواره باز می‌گشت که از نظرآنها به‌شدت به سینمای داخلی ضربه زد و ریزش مخاطب را در پی داشت و جشنواره را از رونق انداخت. در واقع رونق جشن‌های دهه فجر را که برجسته‌ترین آن جشنواره فیلم فجر بود را از آن گرفت و رابطه مخاطبان با سینما را کمرنگ کرد. به عقیده آنان افزایش بی‌رویه جوایز باعث بی‌انگیزه شدن شرکت کنندگان در جشنواره شد و شرایطی را به وجود آورد تا کارکرد اصلی این جوایز زیر سؤال برود.

 بهمن 1387، دوره بیست و هفتم

-        مراسم اختتامیه بیست و هفتمین جشنواره بیست و هفتم بین المللی فیلم فجر در میان ازدحام علاقه‌مندان در تالار بزرگ کشور برگزار شد و طی آن فیلم های «وقتی همه خوابیم» و «درباره الی» با دریافت 3 سیمرغ بلورین بیشترین جوایز را از جشنواره دریافت کردند.

فرانسه با ۵ فیلم ( یک تولید مستقل و چهار تولید مشترک) و آلمان با سه فیلم (سه تولید مشترک ) و بلژیک، آمریکا ، ترکیه هر کدام با دو فیلم در این بخش حضور دارند.

-        «ترديد» بهترين فيلم جشنواره بيست‌وهفتم شد و «عيار14» جايزه ويژه هيأت داوران را به دست آورد. سایر نامزدهای بخش بهترین فیلم عبارت بودند از: بيست (به تهيه‌كنندگي پوران درخشنده)، پستچي سه بار در نمي‌زند (به تهيه‌كنندگي جواد نوروزبيگي)، درباره الي... (به تهيه‌كنندگي اصغر فرهادي)، زادبوم (به تهيه‌كنندگي ابوالحسن فرهادي)، وقتي همه خوابيم (به تهيه‌كنندگي بهرام بيضايي) 

-        «درباره الی» جایزه بهترین کارگردانی را برای اصغر فرهادی به ارمغان آورد و یکی از بهترین و خوش ساخت ترین فیلم های سینمای ایران درمعرض دید تماشاگران قرار گرفت. رقبای فرهادی در این دوره عبارت بودند از: عبدالرضا كاهاني (بيست)، حسن فتحي (پستچي سه بار در نمي‌زند)، واروژ كريم مسيحي (ترديد)، تهمينه ميلاني (سوپر استار)، بهرام بيضايي (وقتي همه خوابيم).

-        جایزه ی بهترين فيلمنامه به فريد مصطفوي و ابوالحسن داوودي برای فیلم «زادبوم» تعلق گرفت.   
رقبای آنها در این بخش عبارت بودند از: حسين مهكام و عبدالرضا كاهاني (بيست)، واروژ كريم مسيحي (ترديد)، اصغر فرهادي (درباره الي...)، تهمينه ميلاني (سوپر استار)، پرويز شهبازي (عيار 14) 

-        بی پولی  به عنوان فیلمی با مضمون تلخ و جدی اما طنز خودنمایی کرد.

-        سوپر استار فیلم خوش ساخت و روان، با بازی قابل توجه شهاب حسینی، نگاه شفاف و جسورانه ای به پشت صحنه های سینمای ایران داشت که انتقادهای زیادی را نیز در پی داشت.

 بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر در سالگرد سی‌امین سال پیروزی انقلاب اسلامی پذیرای چهار فیلم در حوزه سینمای دفاع مقدس است.  اخراجیها 2/ کودک و فرشته/آنسوی رودخانهبه کبودی یاس.

- نوجویی و نوگرایی و پرداخت جدید به سوژه های کهنه از ویژگی های فیلم های این دوره است. برای مثال کیوان علیمحمدی" کارگردان فیلم "شبانه روز" از آثار بخش رقابتی جشنواره فجر، گفت که ما اغلب به فرم گرایی متهم می شویم اما در این فیلم چهار قصه تلفیقی و درهم تنیده را شاهدیم .یا علایی فیلم بیست را فیلم نوجو می داند و خمسه آن را تجربه ی بازی سکوت می خواند. یا فیلم "زادبوم" ساخته ابوالحسن داودی دارای ویژگی هایی ازمنظر تولید و تکنیک است که به نوعی دکترین او در سینمای ایران است. به گفته ی کارگردان، این فیلم از دغدغه داشتن وطن و غربت نشینی و بازگشت به ریشه ها می‌گوید.

- پس از این‌که لیست فیلم‌های شرکت کننده در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر بر روی سایت‌های خبری قرار گرفت و معلوم شد فیلم «یک وجب از آسمان» ساخته علی وزیریان از شرکت در جشنواره بازمانده، کارگردان فیلم، نامه تند و تیزی به مدیران سینمایی و اعضای هیئت انتخاب نوشت و حذف فیلمش از بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره را ناشی از غلبه هوای نفس، غرض‌ورزی‌های فرهنگی و تنگ نظری دانست و در نهایت «یک وجب از آسمان» را از جشنواره بیرون کشید و اجازه نداد فیلمش در هیچ بخش دیگری شرکت کند. درست چند ساعت پس از انتشار خبر این کار، علی وزیریان ای‌میلی از طرف خانم کاتیا مالتازا دبیر جشنواره فیلم‌های مذهبی ایتالیا (religion today film festival) دریافت کرد. در ای‌میل نوشته شده بود که علی وزیریان به عنوان داور بخش بین‌الملل religion today 2009 انتخاب شده است. این رویکرد و روند حمایتی جشنواره های خارجی را باز هم شاهد بوده و خواهیم بود.

-        محمدرضا جعفری جلوه گفت: در طی سال‌های مسوولیتم در سینما کوشیده‌ام احترام متقابل، توزیع حداکثری فرصت‌ها و مهرورزی را که شعار این دولت است، در عمل اجرا کنم و این را عامل اصلی تحولات و رشدی می‌دانم که امروز در سینمای ایران قابل مشاهده است. 

بهمن 1388، دوره بیست و هشتم

- بیست و هشتمین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر از 5 تا 15 بهمن ماه در محل سالن های همایش های بین المللی برج میلاد در تهران و هم زمان در 8 استان کشور برگزار شد.

- داوری امسال جشنواره به هر کسی که پیشنهاد شد نه تنها با استقبال رو به رو نشد که اکثر این افراد بدون کوچک ترین تعللی این مسئولیت را نپذیرفتند. افرادی از قبیل کیارستمی، فرهاد توحیدی، فاطمه گودرزی، مینو فرشچی، عزت الله انتظامی و اصغر فرهادی دیگر سینماگرانی هستند که پیشنهاد داوری در جشنواره فیلم فجر را نپذیرفتند.

-  در این جشنواره فیلم مستند داشتیم، فیلم کودک و نوجوان داشتیم، کوتاه و بلند و انیمیشن هم داشتیم، دفاع مقدس هم داشتیم؛ درواقع انواع و اقسام فیلم‌ها را در کنار هم رقابت می کردند، خیلی هم خوب است اما نظم نبود. شاید ایده ی جداکردن برخی بخش ها به صورت جشنواره های جداگانه از همینجا جرقه زد.

- تجربه سينماي ايران در ژانر دفاع مقدس، نشان مي دهد كه اغلب از منظر ايدئولوژيك و سياسي يا اكشن و حادثه اي به آن نگريسته شده در حالي كه در این دوره در سينماي دفاع مقدس برداشت ها و تاويل هاي فلسفي، روانشناختي، طنزو حتي الگويي زيبايي شناختي هم به نمايش گذاشته شد،  كه نشانه ی تلاش برای رسیدن به نگاهي عميق و ژرف تر به اين مقوله است. به هر حال بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر در حالی برگزار شد که جایگاه سینمای دفاع مقدس در آن با فیلم های  "نفوذی" ، "بیداری رویاها "، "زم هریر"، "عصر روز دهم"، "دموکراسی تو روز روشن" و " شب واقعه " سنجیده شد   که بیش از هرچیز نگاه روان شناسانه وغیرمستقیم‌شان به جنگ، جلب توجه می کند.

- "به رنگ ارغوان" و "تسویه حساب" از توقیف درآمده به جشنواره راه می یابند.

- تقریبا جشنواره امسال جزو معدود جشنواره هایی است که حداقل در هفت، هشت فیلم یک بازیگر واحد حضور دارد و دقیقا از این نظر می شود به حضور یک سیمرغ در دستان یکی از این بازیگران مطمئن بود حداقل به خاطر حضور فیلم به رنگ ارغوان بعد از چهار سال و امثال آن! حمید فرخ نژاد امسال پرکارترین بازیگر مرد است، او با فیلم های "به رنگ ارغوان"، "دموکراسی تو روز روشن"، "شب واقعه" و آتشکار که هر یک فضا و داستانی متفاوت دارند پا به جشنواره می گذارد. او امسال با نمایش چهار فیلم رکورد دار جشنواره است.

-  از فیلم های این دوره جشنواره می توان به فیلم های زیر اشاره نمود: ملک سلیمان (شهریار بحرانی، شب واقعه (شهرام اسدی) ،عصر روز دهم (مجتبی راعی)، بیداری (فرزاد موتمن)، فرزند صبح(بهروز افخمی)، تهران در جست‌وجوی زیبایی (مهدی کرم‌پور- داریوش مهرجویی)، ،یک گزارش واقعی(داریوش فرهنگ)، آناهیتا (عزیزالله حمیدنژاد)، یک خاطره بگو حواسمو پرت کن (رسول صدرعاملی) ،پرسه در مه (بهرام توکلی) ،شکارچی (رفیع پیتز) ،خواب‌های دنباله دار (پوران درخشنده)، زمهریر (علی روئین‌تن)، سن پترز بورگ (بهروز افخمی)، دوباره پرواز کن (محمدعلی طالبی)، چهل سالگی (علیرضا رئیسیان)،  هیچ (عبدالرضا کاهانی، طلا و مس (همایون اسعدیان)

 - فیلم های شب واقعه با نامزدی در 10 بخش، ملک سلیمان با نامزدی در 9 بخش و هفت دقیقه تا پاییز با نامزدی در 8  بخش رکورداران نامزدی دریافت سیمرغ بلورین بخش مسابقه سینمای ایران در ان دوره شدند. پس از آن نیز طلا و مس با نامزدی در 7 رشته، به رنگ ارغوان با نامزدی در 6 رشته، چهل سالگی با نامزدی در 5 رشته ، آل با نامزدی در 4 رشته،  ناسپاس با نامزدی در 4 رشته ، نفوذی و تسویه حساب و کیفر و لطفا مزاحم نشوید هر کدام با نامزدی در 3 رشته ، شکارچی شنبه و عصر روز دهم و آناهیتا و بیداری رویاها و سنگ اول هر کدام با نامزدی در 2 رشته و پرسه در مه و کیمیا و خاک هر کدام با نامزدی در یک رشته خواهان سیمرغ بلورین بودند.

-                 سیمرغ بهترین فیلمنامه به فیلم  «شب واقعه» تعلق گرفت. سایر نامزدهای عبارت بودند از:  به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمی کیا)، چهل سالگی (مصطفی رستگاری)، طلا و مس  (حامد محمدی) و نفوذی (احمد کاوری، داود امیریان)

-     تماشاگران این دوره به نسبت بسیار کمتر بودند، تعویض محل برگزاری جشنواره هم دلیلی دیگر بر این مهم تلقی می شود. گو اینکه به طور کلی کمی بی برنامگی دیده می شود به طوری که اعلام شفاهی نتایج در روز اختتامیه با نتایج درج شده در سایت جشنواره در سه روز پس از آن قابل چشم پوشی نیست!

-     وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با جمله به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی، صحبتهای خود را در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر آغاز کرد. و ماموریت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را حفظ کیان نظام و صیانت از ارزش ها در بعد فرهنگی دانست که هنر و ادب را نیز شامل است.

.....................................................................................

به هر حال جشنوارة فیلم فجر با همة کاستی و خوبی هایش یک سند فرهنگی و هنری قابل اتکا برای ایران زمین است. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از تحلیل گران سینمایی هرساله نسبت به برخی سیاست ها با دلسوزی نظرات و انتقادات خود را بیان می کنند. امیدواریم دهه ی چهارم این رویداد مهم همچنان پرشور و با حضور تماشاگران به عنوان حامیان اصلی خود به فعالیت خود ادامه داده و بتواند در پیشرفت روند رشد فرهنگ و سینمای کشور گامی مثبت باشد.

 

 

سه دهه سینما و جشنواره فجر

این هم بقیه ی مقاله ی پست قبلی! شمای کلی از سینمای ایران از سال 71 تا 81
بهمن 1371، دوره یازدهم
-         آغاز سایه گستری فیلم های حادثه ای
-         این دوره از جشنواره نیز در بخش فیلم های خارجی بسیار ضعیف عمل کرد و به جز نمایش چند فیلم از کارگردانان مطرح سینمای جهان در قسمت جشنوارة جشنواره ها حرفی برای گفتن نداشت.
-         در بخش سینمای ایران یکه تاز فیلم های اکشن که درصد قابل ملاحظه ای از فیلم ها را تشکیل می دادند، فیلم افعی (محمدرضا اعلامی) بود که کپی نعل به نعلی از سری فیلم های رمبو بود و سر و صدا و انتقادات فراوانی را برانگیخت.
-         در میان فیلم های قابل ملاحظة آن سال، می توان به سارا (داریوش مهرجویی)، ردپای گرگ (مسعود کیمیایی)، یکبار برای همیشه (سیروس الوند) ، بانو (داریوش مهرجویی)، هنرپیشه (محسن مخملباف) و از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا) اشاره کرد که در آرای منتقدان و نویسندگان سینمایی بهترین رده ها را از آن خود کردند. کیومرث پوراحمد که با مجموعة خاطره انگیز قصه های مجید دل خیلی ها را به دست آورده بود، سه اپیزود جدید از آن داستان ها را در قالب فیلم صبح روز بعد و اپیزودی طولانی از آن را با عنوان فیلم شرم به جشنواره ارائه کرد و توانست جایزة ویژة هیات داوران را کسب کند.
-         سیمرغ بلورین بهترین فیلم این دوره به از کرخه تا راین رسید و به سیروس الوند و داریوش مهرجویی به ترتیب سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی و فیلمنامه اهدا شد.
-         مفهوم تردید، با شکل های مختلفش از جمله آن چه فیلمنامه نویسان، رویارویی خود با خود می نامند، در فیلم های این دوره دیده می شود.
بهمن 1372، دوره دورازدهم
-          خنثی و بی حاشیه
-          بزرگان حضور نداشتند و فیلم های حادثه ای کم مایه و ضعیف عرصه را برای یکه تازی خود مناسب دیده بودند.
-         محمد بزرگ نیا برای جنگ نفت کش ها جایزة بهترین کارگردانی را گرفت و حماسة مجنون (جمال شورجه) مورد تقدیر هیات داوران قرار گرفت.
-         در بخش جشنوارة جشنواره ها فیلم های قابل ملاحظه ای همچون عجیب تر از بهشت (جیم جارموش)، مادادایو (آکیرا کوروساوا) و آخرین امپراتور (برناردو برتولوچی) به نمایش در آمدند.
-         علاقمندی به رویکردهای سبک گرایانه و خصوصا مینی مالیسم
بهمن 1373، دوره سیزدهم
-         پری (داریوش مهرجویی)، روز واقعه (شهرام اسدی)، سلام سینما (محسن مخملباف)، کیمیا (احمدرضا درویش) و روسری آبی (رخشان بنی اعتماد.
-         احمدرضا درویش با پرداخت خوب صحنه های جنگی فیلمش خود را به عنوان کارگردانی مسلط مطرح کرد.
-         سیمرغ بلورین بهترین فیلم به روز واقعه رسید و داریوش مهرجویی برای فیلم پری جایزة بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.
-         بزرگداشت کنجی میزوگوچی، فیلمساز بزرگ ژاپنی و سرگئی ایزنشتین، فیلمساز صاحب سبک سینمای شوروی در دهة بیست میلادی از بخش های جالب توجه بخش بین المللی جشنواره بود.
-         حضور ایرج قادری کارگردان و بازیگر کهنه کار سینمای پیش از انقلاب با فیلم می خواهم زنده بمانم، پس از بیش از ده سال ممنوع الفعالیت بودن.
بهمن 1374، دوره چهاردهم
-         شروع دورة جوانگرایی: از جمله ساخت فیلم ضیافت (مسعود کیمیایی)
-         در بخش مسابقة سینمای ایران به جز لیلی با من است (کمال تبریزی) که با دیدی کمیک به موضوع دفاع مقدس و بدون گذشتن از خطوط قرمز توانست نگاهها را معطوف خود سازد، سایر فیلم ها چندان حرفی برای گفتن نداشتند.
-         ظهور تلاش هایی برای نوعی دیگر نگاه کردن به سینمای دفاع مقدس.
-         بوی پیراهن یوسف و برج مینو هم نتوانستند موفقیت از کرخه تا راین و به خصوص خاکستر سبز را برای ابراهیم حاتمی کیا به ارمغان بیاورند. سیف الله داد با فیلم بازمانده و مرحوم رسول ملاقلی پور با دو فیلم نجات یافتگان و سفر به چزابه حضور پررنگی داشتند.
-         کیومرث پوراحمد با خواهران غریب فیلمی موزیکال و خانوادگی ساخته بود اما با آثار قبلی خوبش فاصله ها داشت.
-         مجید مجیدی با پدر، حضور خود را در سینمای ایران به عنوان کارگردانی صاحب نام تثبیت کرد.
-         محسن مخملباف دو فیلم گبه و نون و گلدون را به جشنواره عرضه کرد. گبه که با گوشه چشمی به سینمای شاعرانه و مدرن اروپا و به خصوص پاراچانف ساخته شده بود، درصد بالایی از آرای منتقدان و نویسندگان مطبوعات را به دست آورد.
-         هیات داوران سیمرغ بلورین بهترین فیلم را به فیلم پدر اعطا کرد و کیومرث پوراحمد را به عنوان بهترین کارگردان برگزید. ضمن اینکه جایزة ویژة هیات داوران به فیلم بازمانده رسید.
-          بزرگداشت فریتس لانگ، فیلمساز نامدار آلمانی و نمایش دو فیلم مطرح دهة نود- هفت (دیوید فینچر) و رستگاری در شاوشنگ (فرانک دارابانت)- توجه بسیاری از علاقه مندان و پیگیران سینمای جهان را در چهاردهمین جشنوارة  فجر به خود جلب کرد.
بهمن 1375، دوره پانزدهم
-          غلبة فیلم های جشنواره ای بر آثار حادثه ای.
-          نمایش بیشتر آثار آکیرا کوروساوا در قالب بزرگداشت توشیرو میفونه و نیز نمایش ساخته های تیم رابینز، آلن رنه، نیکیتا میخالکوف، جیم جارموش و برادران کوئن و برخی دیگر از فیلم های روز و بدون مشکل جهان از مهمترین بخش های بین الملل پانزدهمین دورة جشنوارة فیلم فجر بودند. اما در این میان این بخش کماکان از داشتن شکلی رقابتی و رسمی محروم بود.
-         در سینمای ایران احمدرضا درویش با فیلم سرزمین خورشید سعی داشت تا موفقیت کیمیا را تکرار کند که چندان موفق نشد. داریوش مهرجویی با فیلم لیلا یکی از بهترین ملودرام های تاریخ سینمای ایران را از روی داستانی معمولی ساخت و به نمایش درآورد و با استقبال بی نظیر تماشاگران و صاحبان قلم روبرو شد.
-         بخش عمدة جشنواره را آثار  موسوم به " فیلم های جشنواره ای" تصرف کردند که پرچمدار آنها فیلم بچه های آسمان (مجید مجیدی) بود که حتی به فهرست پنج نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی نیز راه پیدا کرد. بچه های آسمان عنوان بهترین فیلم جشنواره را به دست آورد و مجیدی نیز سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را از آن خود کرد. نکتة دیگر اینکه سینمای حادثه ای و کم مایه نیز در کنار این نوع فیلم ها در جشنواه همچنان عرض اندام می کرد که البته چندان مورد اعتنا قرار نگرفت و می رفت تا به سال های افول خود نزدیک شود.    
 بهمن 1376، دوره شانزدهم
-          تغییرات در مضامین فیلم ها
-         پیش شرط نمایش اجباری فیلم ها در جشنواره برای کسب اجازه جهت اکران سال بعد برچیده شد و صاحبان فیلم ها برای نمایش آثارشان در جشنواره مختار شدند.
-         بخشی به عنوان فیلم برگزیدة جشنواره از دیدگاه تماشاگران اضافه شد.
-         فیلم ها به سمت مضامین اجتماعی ملتهب و جسورانه و یا عاشقانه گام برداشتند که از جمله ی آنها می توان به آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا)، بانوی اردیبهشت (رخشان بنی اعتماد) و درخت گلابی (داریوش مهرجویی) اشاره کرد.
-         سیمرغ بلورین بهترین کارگردان نصیب ابراهیم حاتمی کیا شد و آژانس شیشه ای نیز سیمرغ بلورین بهترین فیلم را کسب کرد.
-         از مهمانان مهم این دورة جشنواره می توان به کریستف زانوسی از بنیانگذاران سینمای موج نو لهستان و شیام بنگال فیلمساز متفاوت هندی نام برد.
بهمن 1377، دوره ی هفدهم
-          زمینه ای برای ظهور سینمای تابو شکن
-         رویکردهای جدید به مفاهیم دینی و ارزشی و معنا کردن دوباره ی دین، و همینطور دفاع مقدس. نوعی جستجوی چیزی از دست رفته یا غافل مانده، در مفاهیم فیلم ها دیده می شود.
-         این دوره از جشنواره سرشار از بزرگداشت بود؛ از خسرو شکیبایی، هارون یشایایی (تهیه کننده) ، مرتضی شایسته تا مارسل کارنه و روبر برسون و برتران تاورنیه.
-         در بخش سینمای ایران دو فیلم قرمز (فریدون جیرانی) و دو زن (تهمینه میلانی) آشکارا مشکلات اجتماعی و خانوادگی زنان را با کنار زدن برخی تابوهای خودخواسته و غیر خودخواسته، به تصویر کشیدند.
-         مصائب شیرین (علیرضا داوود نژاد)و مطرح ساختن قضیة ازدواج موقت و روابط میان نوجوانان و جوانان، باز هم نشانه ی دیگری از بیان التهاب ها بود.
-         فیلم شاعرانة رنگ خدا (مجید مجیدی)
-         فیلم هنری روبان قرمز (ابراهیم حاتمی کیا) از دیگر آثار مطرح این دوره از جشنواره بود که توانست عمده جوایز بخش بین الملل جشنواره را به خود اختصاص دهند.
-         در بخش سینمای ایران این فیلم هیوا (مرحوم رسول ملاقلی پور) بود که توانست جوایز اصلی را درو کند و سیمرغ بلورین بهترین فیلم و کارگردانی را به نام خود بزند.
-         از فیلم های خارجی مطرح در بخش مسابقة بین الملل می توان به نام من جو است (کن لوچ) و ژنرال (جان بورمن) اشاره کرد.
بهمن1378، دوره هجدهم
-          سیاست وسینما
-         سال 1378 اوج بحران های سیاسی و جناحی بود. فیلم ها نیز از جمله اعتراض (مسعود کیمیایی) و متولد ماه مهر ( احمدرضا درویش) در خلال داستان خود مرتب کنایه ها و شعارهای سطحی سیاسی و اجتماعی را مطرح می کردند. بوی کافور عطر یاس (بهمن فرمان آرا) ، بلوغ ( مسعود جعفری جوزانی) و مرد بارانی (ابوالحسن داوودی) نیز همینطور. که البته در این میان بوی کافور عطر یاس بازگشت شکوهمندی برای فرمان آرا پس از بیست سال دوری از وطن به حساب می آمد و توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کند.
-         فیلم تراژیک و تلخ عروس آتش (خسرو سینایی) فیلمی قابل توجه بود که نگاهی جدی به مقولة تعصبات قومی و قبیله ای داشت.
-         در بخش مسابقة بین الملل نیز فیلم امپراتور و آدم کش (چن کایگه) جایزة بهترین فیلم را تصاحب کرد. در این دوره مرور آثار کنستانتین کوستاگاوراس و فرانچسکو رزی، دو فیلمساز سیاسی مطرح جهان، نیز برگزار شد که خود رزی نیز برای این منظور به ایران آمد.
بهمن 1379، دوره نوزدهم
-          ادامة موج جسارت های به ظاهر تماشاگرپسند
-         در کنار بزرگداشت رابرت دنیرو ، کن لوچ و روبرتو روسلینی و نیز داریوش ارجمند، حسن حسن دوست و رخشان بنی اعتماد، سینمای ایران در ادامة روند نقد سیاسی خود به عرضة آثاری همانند پارتی (سامان مقدم) و نیمة پنهان (تهمینة میلانی) دست زد که سیاست را در شکلی سطحی به داستان خود تزریق کرده بودند.
-         همچنین موج فیلم های جوان پسند نیز درصدی از فیلم های جشنواره را اشغال کرده بود که از جملة آنها می توان به دو فیلم ضعیف آبی (حمید لبخنده) و دختری به نام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور) اشاره کرد.
-         موج عشق و عاشقی در باران مجید مجیدی هم ظاهر شد. باران جوایز بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را در بخش مسابقة سینمایی ایران به دست آورد.
-         بهرام بیضایی پس از ده سال دوری: سک گشی پرسر و صداترین فیلم جشنواره بود که ارجاعات آشکار فیلمساز به مضامین سیاسی و اجتماعی در دل تریلری جذاب، به شدت به مذاق تماشاگران خوش آمد و فیلم جایزة ویژة مخاطبان را از آن خود کرد. ولی در میان منتقدان بودند گروهی که فیلم را در کارنامة بیضایی اثری متوسط و حتی ضعیف قلمداد کردند. بهرام بیضایی تنها در رشتة فیلمنامه گوی رقابت را از مجیدی ربود.
-         زیر نور ماه (سید رضا میرکریمی) از آن فیلمی از نظر ظاهر، بی تکلف؛ با محور قرار دادن داستان یک طلبه توانست نگاهها را به سوی خود جلب و جایزة ویژة هیات داوران را از آن خود کسب کند.
-         نکتة حاشیه ای و پر سر و صدای این دوره از جشنواره جلسة مطبوعاتی فیلم موج مرده (ابراهیم حاتمی کیا) بود که به دلیل اختلاف با تهیه کننده، نگاتیوهای بریده شده از فیلمش را به نشانة اعتراض به سانسور فیلم از سوی تهیه کننده در مقابل دیدگان منتقدان و نویسندگان مطبوعات به معرض نمایش گذاشت و از برخی کج فهمی ها و یکسونگری ها گلایه کرد.          
بهمن 1380، دوره ی بیستم و آغاز دهه ی دوم سینمای نوین ایران
-         رویکردهای جدید بزرگان
-         از بزرگان سینما، ناصر تقوایی پس از سال ها دوباره با فیلم متفاوت کاغذ بی خط پا به عرصة رقابت گذاشت که از سوی منتقدان و نویسندگان مطبوعات جزء فیلم های خوب جشنواره انتخاب شد. ابراهیم حاتمی کیا فیلم ارتفاع پست را ساخت که از سوی تماشاگران به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شد. مرحوم رسول ملاقلی پور نیز با قارچ سمی فضای توام با عصبیت همیشگی خود را در قالبی داستانی اجتماعی از آدم های جنگ می سازد و یکی از متفاوت ترین فیلم های جشنواره را ارائه می کند. داریوش مهرجویی نیز سبک مورد علاقة خود را به طور موقت کنار می گذارد و فیلم بمانی را با حال و هوای فیلم های جشنواره ای می سازد که پاسخ چندان خوبی از منتقدان و مردم نمی گیرد. بهمن فرمان آرا هم با فضای گزندة اجتماعی و انتقادی فیلمش- خانه ای روی آب- جنجال بسیاری را در جشنواره به پا می ‌کند. با این وجود فیلمش سیمرغ بلورین بهترین فیلم را کسب می کند. اما رسول صدر عاملی با فیلم من ترانه پانزده سال دارم یکی از پدیده های جشنواره محسوب می شد.
-         در بخش بین الملل سیمرغ بلورین بهترین فیلم به «در ستایش عشق» جدیدترین فیلم یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ سینما و از بانیان نهضت موج نو سینمای فرانسه، ژان لوک گدار اعطا شد. سیمرغ بلورین بهترین کارگردان به تاکاشی کیتانو، کارگردان مشهور ژاپنی برای فیلم برادر اهدا شد. جک نیکلسن نیز سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را برای فیلم قول (شون پن) از آن خود کرد.


سلام و شکایت

سلام.

این سلامو به خودم بودم.. تصمیم گرفتم از این به بعد نامه هایی که به خودم می دم رو اینجا هم بگذارم، اگه وقت بشه جوابهاشم همینجا میگذارم، دیگه روزگار پست و کاغذ گذشت!

من معمولا از خودم به خودم شکایت می کنم، خودمو تشویق و تنبیه می کنم.. اینها رو بگذریم سر خودمونو درد نیارم.. امروز می خواستم بگم وبلاگت خیلی بی خود شده، قرار گذاشته بودی فیلم ببینی نقد و تحلیل روش بنویسی! قرار گذاشته بودی شعر بنویسی، قرار گذاشته بودی چیزایی رو که دوست داری توش جمع کنی! ولی فقط بی حوصلگی هاتو باهاش پر می کنی و پرش می کنی از بی حوصلگی؟!

دفعه ی دیگه که اومدم می خوام یه چیزی نوشته باشی مناسب قرارهایی که گذاشتیم، چشم؟!

 

ضمناً توی فایلات می گشتم دیدم یه چیزایی یه جاهایی هم نوشتی که می تونی اینجا جاش بدی ولی انگار نه انگار، از دستت عصبانی ام همینجا یکیشو پیوست می کنم تا ادب بشی!!

جواب: سلام. من خوبم تو هم خوبی خودم می دونم! این فایل هم  همون فایلیه که اگه یادت باشه سینما رسانه چاپش نکرد، گمش کرده بودم انگار، دستت درد نکنه.. از این فایل ها بازم گیرآوردی بگذار من شکایتی ندارم!

 


تحلیل وبررسی سه دهه جشنواره  ی فیلم فجر

...........................................................................

در طی سه دهه ای که از پیدایش سینمای نوین ایران می گذرد، سینما و جامعه تأثیر و تأثرات بسیاری برهم داشته اند. شرایط اجتماعی- سیاسی داخلی و خارجی برمفاهیم و حتی ساختارهای فیلم ها قابل بررسی است.

جشنواره ی فیلم فجر به عنوان مهم ترین اتفاق سینمایی ایران نقش قابل توجهی در این روند داشته است، بنابر این کنار هم گذاشتن مهم ترین رویدادهای جشنواره در هر سال با اتفاقات حاشیه ای اجتماعی هردوره، مسیر روشنی برای بررسی و تحلیل روند محتوایی سینمای ایران ایجاد خواهد نمود.

……………………………………………………

بهمن 1361 نخستین دورة جشنوارة فیلم فجر

-         اوج التهاب دوران جنگ و پیامدهای درگیری های مسلحانة داخلی

-         نمایش فیلم های سطحی سیاسی داخلی و فیلم های کم مایة خارجی با پس زمینة ضد امپریالیستی («سینمای ایتالیا، نئورئالیسم از ابتدا تاکنون»  «چشم انداز سینمای کوبا»  « سیمای سرخپوستان و سیاهپوستان در سینما»)

-         تنها پنج فیلم در بخش مسابقه حضور داشت: مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی)، خط قرمز (مسعود کیمیایی) و حاجی واشنگتن (مرحوم علی حاتمی) ...

بهمن 1362 دوره دوم

-         شرایط اجتماعی سیاسی هنوز ملتهب است.

-         ظهور افرادی مثل خسرو سینایی، محمدعلی سجادی، رسول صدرعاملی، حسن هدایت، محمدرضا اعلامی، محسن مخملباف، علیرضا داوود نژاد؛ اولین کارگردانانی که بعدها به عنوان فیلمسازان مطرح و پرکار پس از انقلاب شناخته شدند.

-         مفاهیم درون‌گرایانه ی اخلاقی و دینی در فیلم های برگزیده قابل رویت است،حتی از روی اسامی: مثل هیولای درون، توبه ی نصوح، استعاذه، دیار عاشقان، خانه عنکبوت

بهمن 1363 : دوره ی سوم

-         نمایش طیف وسیعی از ژانرها (گونه ها)ی مختلف از فیلم های حادثه ای و جنگی نظیر سناتور و پایگاه جهنمی تا فیلم های ملودرام و سوزناکی مثل گل های داوودی و مترسک.

-         یکه تازی ملودرام و اقبال آن در جشنواره

-         مرحوم علی حاتمی هم با کمال الملک در این دوره شرکت کرده بود.

بهمن 1364: دوره ی چهارم 

-         سه فیلم دونده (امیر نادری)، جاده های سرد (مسعود جعفری جوزانی) و مادیان (علی ژکان) پدیده های جشنواره محسوب شدند.

-         هموار شدن راه برای حضور در جشنواره های برون مرزی به دنبال موفقیت های فیلم دونده

-         مفاهیم و موضوعات اخلاقی و توجه به معصومیت در سختی ها و مشکلات

-         از فیلم های برگزیده این دوره می توان به فیلم های نینوا و بلمی به سوی ساحل (رسول ملاقلی پور)، اتوبوس (یدالله صمدی)، تنورة دیو (کیانوش عیاری) اشاره نمود.

بهمن 1365: دوره ی پنجم

-         سینماگران متفاوت با سبک های متفاوت، توانایی های خود را به نمایش می گذارند.

-         عباس کیارستمی با ساخت فیلم ماندگار خانة دوست کجاست؟ همة نگاهها را به سمت خود جلب کرد و سبب ساز جریانی در سینمای ایران شد که اثرات آن را هنوز هم در سال های اخیر، در قالب فیلم های ساده و بی تکلف موسوم به " فیلم های جشنواره ای" می توان مشاهده کرد

-         ناصر تقوایی نیز با اقتباسی از داستان معروف "داشتن و نداشتن" (ارنست همینگوی) فیلم خوش پرداخت و حرفه ای " ناخدا خورشید" را ساخت که با استقبال منتقدان و تماشاگران در جشنواره روبرو شد.

-         مسعود جفعری جوزانی هم با " شیر سنگی" نشان داد که فیلمسازی متبحر است.

-         داریوش فرهنگ با دومین ساخته اش، طلسم، امید را در دل ها به عنوان یکی از خوش آتیه ترین فیلمسازان سالهای آتی سینمای ایران زنده کرد.

-         مسعود کیمیایی با فیلم "تیغ و ابریشم" باعث ایجاد صف های طویل هواداران مشتاق اش در مقابل سینماها شد

-         شیرسنگی موفق به کسب لوح زرین بهترین فیلمنامه شد و جایزة بهترین فیلم به پرواز در شب (مرحوم رسول ملاقلی پور) رسید.

-         فیلم دستفروش (محسن مخملباف) از بخش مسابقه و نمایش آن حذف و در بخش مرور یک سال سینمای ایران قرار گرفت.

بهمن 1366: دورة ششم

-         در این دوره بر خلاف سال گذشته که امیدهای زیادی به روند رو به رشد سینما پیدا شد، فیلم ها افت کیفی محسوسی داشتند و پیشرفت ها با همان سرعت سال گذشته پیش نمی روند.

-         کیانوش عیاری با ساخت فیلم خوش ساخت " آن سوی آتش" توجه ها را به سوی خود معطوف کرد.

-         بهرام بیضایی نیز با " شاید وقتی دیگر" رونق خاصی به جشنواره و حال و هوای آن و صف های طویل مشتاقان و علاقمندان بخشید. اما فیلم را به دلیل شباهت هایی با مارنی (آلفرد هیچکاک) چندان مورد توجه قرار نگرفت!

-         سیف الله داد فیلم جنگی "کانی مانگا" را ساخت که به دلیل بالا بودن سطح صحنه های اکشن اش با استقبال نسبی منتقدان و تماشاگران روبرو شد و توانست در چند رشته برندة لوح زرین شود.

-         فیلم شیرک داریوش مهرجویی نتوانست انتظارات را برآورده کند.

-         رخشان بنی اعتماد نیز با اولین ساخته اش، خارج از محدوده، به عنوان یکی از معدود فیلمسازان زن تاریخ سینمای ایران پا به عرصة رقابت گذاشت.

-         پوران درخشنده، دیگر فیلمساز زن حاضر در جشنواره، با ملودرام "پرندة کوچک خوشبختی" توانست موفقیت هایی کسب نماید.

-         در این دوره بخشی از جشنواره به فیلم های استاد سینمای مدرن اروپا و جهان، آندری تارکوفسکی، اختصاص داده شد که عنوان آن را نیز "امید، ایثار، سینمای آندری تارکوفسکی" انتخاب کردند که با استقبال بی نظیر منتقدان و تماشاگران روبرو شد. شایان توجه است که جدای ارزش های کیفی این فیلم ها، گنجاندن چنین بخشی در دل جشنواره بیانگر خط مشی های فرهنگی متولیان و سیاست گذاران سینمایی آن سالها برای سوق دادن سینمای ایران به سمت سینمای عرفانی و معنوی نیز بود که اثرات آن تا چند سال بعد در نحوة تهیه و تولید فیلم در سینمای ایران قابل مشاهد بود.

-         در این دوره از جشنواره هیچ فیلمی را به عنوان بهترین فیلم به مفهوم مطلق انتخاب نکردند.

بهمن 1367، دورة هفتم

-         پایان جنگ تحمیلی و حرکت به سمت ثبات  در تمام زمینه ها از جمله در بخش فرهنگ و سینما

-         فیلم های مشق شب (عباس کیارستمی)، باشو غریبة کوچک (بهرام بیضایی)، مدرسه ای که ما می‌رفتیم (حیاط پشتی مدرسة عدل آفاق) ساختة داریوش مهرجویی، آب، باد، خاک (امیر نادری) و جعفر خان از فرنگ برگشته (مرحوم علی حاتمی و محمد متوسلانی) از بخش مسابقه کنار گذاشته شدند و به جایش فیلم هایی مورد حمایت و توجه حشنواره قرار گرفتند که از مضامین عرفانی و دیدگاه های ویژه ی دیگری بهره مند بودند. اوج این نگاه را می توان در کاندیدا شدن فیلم نار و نی (سعید ابراهیمی فر) ردیابی کرد که در بیشتر رشته ها کاندیدای دریافت جایزه بود و سرانجام هم جایزة ویژة هیات داوران را از آن خود کرد.

-          جایگزین کردن سیمرغ بلورین به جای لوح زرین.

-          از میان کارگردانان صاحب نام پیش از انقلاب تنها مسعود کیمیایی با یکی از بهترین فیلم های پس از انقلاب خود، سرب، در بخش مسابقه پذیرفته شد.

-          محسن مخملباف با دو فیلم عروسی خوبان و بای سیکل ران در بخش مسابقه سر و صدای بسیاری به پا کرد و فیلم هایش دیدگاههای ضد و نقیض زیادی را در میان منتقدان و نویسندگان سینمایی برانگیخت.

-          ابراهیم حاتمی کیا برای اولین بار با فیلم دیده بان در بخش مسابقة فیلم های سینمای ایران شرکت کرد و با استقبال هیات داوران روبرو شد.

-          سیمرغ بلورین بهترین فیلم به " در مسیر تند باد "  ( مسعود جعفری جوزانی) اعطا شد.

-         در بخش های جنبی خارجی مرور فیلم های روبر برسون، آندری وایدا، یاسو جیرو اوزو و سرگئی پاراچانف گنجانده شد که از بین آنها فیلم های تغزلی و شاعرانة پاراچانف را می توان در ادامة روند عرفان گرایی سینمای کشور، قلمداد کرد. 

بهمن 1368، دوره ی هشتم

-          این دوره از جشنواره که از لحاظ نمایش فیلم های خارجی ماندگار در بخش های جنبی حرف چندانی برای گفتن نداشت، اما با فیلم های ایرانی خوبی روبرو شد که در کارنامة فیلمسازی کارگردانان شان به عنوان نقاطی عطف به شمار می آید.

-          هامون (داریوش مهرجویی)، دندان مار(مسعود کیمیایی)، مادر (مرحوم علی حاتمی)، ای ایران (ناصر تقوایی)، کلوزآپ (عباس کیارستمی) ، مهاجر (ابراهیم حاتمی کیا) از جملة این آثار بودند که در کنار جستجوگر (محمد متوسلانی) و عبور از غبار (پوران درخشنده) و نیز اولین حضور تهمینة میلانی با فیلم بچه های طلاق و احمدرضا درویش با فیلم آخرین پرواز یکی از بهترین دوره های جشنواره را رقم زدند.

-         توجه داوران به فیلم ماندگار هامون نشان از تغییراتی در سیاست گذاری ها و برنامه های کلان سینمای  کشور بود. داریوش مهرجویی برای کارگردانی و فیلمنامة هامون موفق به کسب سیمرغ بلورین شد.

-         از نکات برجستة این دوره جدا کردن فیلم های اول و دوم کارگردانان در یک بخش رقابتی جدا بود که تا به امروز به طور جسته و گریخته این روند ادامه داشته است. این اتفاق را شاید بتوان نتیجه ی پیدایش ثباتی نسبی در روند فیلم سازی ایران دانست؛ و در چنین قضایی باید منتظر پیدایی سیک های جدید و افکار و مفاهیم جدید بود.

 

بهمن 1369، دوره ی نهم

-         طبق پیش بینی ها: روند رو به رشد و ایجاد افق های تازه

-         با توجه به پایان جنگ و ایجاد ثبات در کشور، سینمای جنگ به عنوان یک انتخاب مطرح می شود نه امری حتمی که فیلمساز خود را ملزم به آن بداند؛ بنابراین شاهد فیلم های کمدی، تاریخی و ... هستیم.

-         رقابتی شدن بخش بین الملل

-         واروژ کریم مسیحی با فیلم معمایی- تاریخی پردة آخر اعتبار خاصی به بخش مسابقة سینمای ایران بخشید و در سیزده رشته کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین شد که در هشت مورد از آن موفق عمل کرد.

-         جنجالی ترین فیلمساز این دورة جشنواره محسن مخملباف بود که با دو فیلم نوبت عاشقی و شبهای زاینده رود سر و صدای زیادی به راه انداخت، به طوری که کار به اظهارنظر جناح های سیاسی کشیده شد و مخملباف به پشت کردن به آرمان هایش متهم شد.

-         رسول ملاقلی پور با ساخت فیلم مجنون فیلمسازی در عرصة دفاع مقدس را رها کرد و به دل جامعه آمد و نظرات انتقادی و اجتماعی خود را بیان کرد.

-         برای اولین بار فیلم عروس (بهروز افخمی) بحث عشق میان یک دختر و پسر را به نمایش گذاشت. استقبال داوران از فیلم افخمی نشان می داد که در آستانة دهة هفتاد روند موضوعی بدنه ی سینما در حال تحولاتی جدید است. هرچند که البته فیلم مرحوم شهریار پارسی پور، نقش عشق، که در ادامة موج فیلم های عرفانی ساخته شده بود مورد توجه هیات داوران قرار گرفت.

-         یدالله صمدی با فیلم آپارتمان شمارة 13 یکی از بهترین فیلم های کمدی پس از انقلاب را در این دوره از جشنواره عرضه می کند و سیمرغ بلورین بهترین فیلم را کسب کرد.

-          دو فیلم با یک بلیت (داریوش فرهنگ) هم دیپلم افتخار بهترین فیلم را از آن خود کرد.

-         یکی از پدیده های این جشنواره سایه خیال (حسین دلیر) بود که توانست نظرات مثبت نویسندگان سینمایی را جلب کند و در بخش مسابقة بهترین فیلم های اول و دوم برندة سیمرغ بلورین شد.

 

بهمن 1370، دوره دهم

-          تثبیت و ادامة رشد پس از یک دهه

-         در کنار بخش بین الملل که بار دیگر غیر رقابتی بود، می توان به بزرگداشت اینگمار برگمان و آکیرا کوروساوا اشاره کرد.

-         ساختارهای تازه و فرم گرایی تا حدودی دیده می شود.

-         رقابت در بخش سینمای ایران بسیار داغ بود. بهرام بیضایی با فیلم مسافران توانست نظر مثبت منتقدان، تماشاگران و هیات داوران را به خود جلب کند.

-         رخشان بنی اعتماد با نرگس در جشنوارة دهم حضور پیدا کرد و با رویکردی نو به مضمونی مشابه با سینمای خیابانی و اعتراض آمیز پیش از انقلاب نگاه کرد.

-         محسن مخملباف در ادامة رویکردی مغایر با سالهای ابتدای فیلمسازی اش، تاریخ سینمای ایران را با «ناصر الدین شا آکتور سینما» مرور کرد که به شدت مورد پسند تماشاگران قرار گرفت.

-         مرحوم علی حاتمی با فیلم دلشدگان شاعر سینمای ایران شد.

-         مهدی صباغ زاده بهترین فیلم کارنامة فیلمسازی اش را ارائه کرد: خانة خلوت. این فیلم گیرا و دوست داشتنی حاوی یکی از بهترین بازی های کارنامة استاد عزت الله انتظامی است که برایش سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را به همراه داشت.

-          یکی از پدیده های جشنوارة این سال مجید مجیدی بود که پس از ده سال بازیگری در آثار نه چندان مطرح دهة شصت، با ساخت فیلم بدوک راه خود را به عنوان یک کارگردان مطرح در سینما باز کرد.

-         علیرضا داوود نژاد نیز با فیلم نیاز یکی از بهترین آثار کارنامة فیلمسازی خود را رقم زد و سیمرغ بلورین بهترین فیلم را از آن خود کرد.

-         از دیگر فیلم های خوب این دوره می توان به هور در آتش (عزیز الله حمیدنژاد) اشاره کرد.

-          از نکات قابل توجه و جالب این سال از جشنوارة فیلم فجر نمایش دو فیلم اسکاری آن سالها، با گرگها می رقصد (کوین کاستنر) و رانندگی برای خانم دیزی (بروس برسفورد)، بود که فیلم کاستنر اجازة نمایش عمومی را هم یافت و رکورد فروش را در تهران شکست.

-         نگاههای کنجکاوانه نسبت به فیلم های اسکاری و اروپایی بیشتر و بیشتر می شد. سینماگران به نوعی به دنبال پیدا کردن راهی برای موفقیت های بیشتر بودند.

 

 

 

 

تعطیلات

مثلا تعطیلات برای رفع خستگیه، اما امروز روز هفتمه و من کاملا خسته ام، در جهت رفع خستگی سرِ کار هم رفتم اما امان امان امان...
تنبلی نیست ولی اصلا ولش کن ..
راستش تموم امروز دلم می خواست یه چیز دیگه بودم.. مثلا اسب، اون وقت می تونستم مدتها توی یه دشت سبز به سبزه ها زل زل نگاه کنم و شعرای اسبی برای خودم بخونم و یا بددوم وباد موهامو با شدت بکوبه تو صورتم و کسی بهم نگه چرا!
می تونستم تنهایی برم تو صخره ها بیابونا و دشت ها.. سرعت سرخود هم بودم و نیازی به ابزار سرعت ساز ترافیک زا هم نداشتم... می تونستم مسابقه ی دو بدم و بنزین هم نخوام.. می تونستم  ..آآآخ... روزگار.. فکر کنم دارم دیوونه میشم!


 

خاک های سرد شهرک دفاع مقدس..

دادو بیداد از سرمای اسفند و باران شدید و باد نامرد و ... بعضی ها! جالب اینجاست که باد و بارون و سرما و برف همه با سماجت ما رام شدند و به راه اومدند اما... بگذریم.. کمی جمله سازی کنیم به یاد بچگی:

و ما در این کار کلی کرد دیدیم

و کردها سخت کار کردند

و برخی از این کردها در خاطرمان محترم و دوست داشتنی باقی می مانند

و کاشانی ها دوست داشتنی هستند.. خیلی..

و ورامینی ها و خانقاهی ها را که نگو و نپرس..

و اما رصاف رصافان که اینجا نیست.. و هرکجا باشد باشد.. آسمان مال رصاف است..

و دل ما برایش تنگ است.

این بود پست جدید من. تهران. آخرای سال ۱۳۸۹

 

سفر با کردها!

 

 این روزها سرم تو حساب کتاب و برنامه ریزی مستند خاک های نرم کوشکه.. یه کم فقط گیج شدم.. ما از مشهد برگشتیم ولی گاهی لهجه ام به کردی می زنه!!! یه چیزای دوری هم یادمه مثل: تنگ و تاریکی کوچه های کرمانشاه و یه چیزایی راجع به پخشه کوره!!

باز دارم لهجه می گیرما.. اصلا هرچی به ما چه!

 

لیلی

امروز بعد از ظهر دو تا بجه رو گوشه ی خیابون در حال یخ زدن دیدم، 4 سالهه، 4ماهه رو بعل کرده بود و با گوشه ی قنداق اون دستاشو گرم نگه می داشت!

شنیدم که امروز خورشید گرفتگی هم بوده، فکر می کنم دلیلش همینه.. دل خورشید هم تاب نیاورد ولی من به راحتی رد شدم.. عذاب وجدان نیم ساعت بعد تازه کار خودشو کرد و برگشتم، هنوز اونجا بودند.. به دختر بچه ی چهار ساله گفتم اسمت چیه؟ گفت لیلی. گفتم این بچه؟ گفت علی، داداشمه. راست می گفت؟ نمی دونم فکر کنم راست می گفت.. خانومه از کنارم رد شد گفت خانوم این گداها سازمان یافته اند ولشون کن هرچی بهشون بدی براشون بدتره، در حقشون ظلم کردی....

یک دونه پای سیب خریده بودم، دادم به لیلی.. لیلی بیشترشو گذاشت تو دهن علی.. عاطفه گوشه ی خیابون و کنج قصر نمیشناسه.. لیلی ِ کنار خیابون فقط چهارسالشه، دلم گرفته.. خیلی گرفته.

از ضعف خودم از بیچارگیِ لیلی

هر رگ من رد یک ترک شده بر تن    منتظر یک اشاره است سفالم!

یاد باد

کدام زمستان به بی مهری تو بود آفتاب!؟

کدام بهار به شادابی تو  غصه!؟


بتکان ای ابر

بتکان 

ته مانده های چشم هایم را

برای گنجشک ها

وغصه ی آوار شده بر گونه هایم را

برای قمری ها...


نه!!


بوز ای باد، بوز...

مباد گنجشکی میهمان این شام زمستانی

بر گوشه ی این اجاق یخ زده

با غم روزه بگشاید!

مباد روزی به تیغ و تیر و خدنگ!

مباد روزی به آتش و نهیب و گزند! 

مباد روزی به شرنگ!


آی باد... بِوَز!!