از میان انواع نقدها، نوعی وجود دارد که بی توجه به مولف صرفا با تحلیل آنچه در اثر دیده و شنیده می شود، حرف می زند.. شخصیت های مستقل، آراء مستقل و برداشت مستقل، پس این نظر من است و شاید نظر سازنده ی اثر نباشد.
•
نمی دانم چرا بی دلیل هر وقت نام این فیلم را می شنوم، یاد مرحوم جلال آل احمد و سیمین در ذهنم تداعی می شود!
... بگذریم آن جلال بود و این نادر.. و حالا که از شخصیت ها شروع کردم، بیشتر پیش می روم! از همین نادر شروع می کنم:
نادر:
او کارمند بانک است، یک دختر 11 ساله دارد و به تربیت او بسیار اهمیت می دهد و می خواهد دخترش را برای مواجهه با هر شرایط سخت یا پردردسری آماده باربیاورد،پدرش آلزایمر دارد و او با مسئولیت پذیری از او مراقبت می کند، همسرش را «قاعدتاً» دوست دارد اما خیلی در به زبان آوردن احساس و علاقه اش احتمامی ندارد، در عین حال برای او استقلال قایل است و اجازه ی آزادی فکری و تصمیم گیری به او می دهد، دنبال حق است و با شرایط دست و پنجه نرم می کند، یعنی در هر ماجرایی که برایش رخ دهد به این زودی پا پس نمی کشد، مبارزه کردن برای رسیدن به عدالت را ظاهراً که دوست دارد
سیمین:
زنی کامل، معلم، مادر به زعم خودش، عاطفیِ یک دختر 11 ساله، علاقمند به زندگی در خارج از ایران،با پشتکار و پیگیر، موهای شرابی رنگ، دخترش را بیشتر از شوهرش دوست دارد، لااقل اینطور نشان می دهد تا بلکه ابراز احساساتی از جانب نادر ببیند، بی طاقت است و از هر عملی به سرعت دنبال عکس العملش است، به شدت و عمیقاً نیازمند شنیدن ابراز علاقه یا دلبستگی های همسرش است، عجول است و کمی سطحی نگر اما کتابخوان و دوستدار موسیقی شجریان.
ترمه:
یک دختر 11 ساله که بیشتر از سنش عمل می کند می فهمد، مودب است و کمی متناسب سنش کم تجربه و شاید کم اعتماد به نفس. شخصیتی که در طول فیلم هر لحظه در حال تغییر است، بزرگ شدن و اجتماعی تر شدن و تربیت شدن او را هر لحظه بیننده شاهد است و چه زیبا که تصمیم گیری نهایی با اوست، از ابتدا با او بوده فقط باید شاهد تغییرات فکری او می بودیم تا بدانیم  او چرا و چه تصمیمی خواهد گرفت.. حتی حق هم نداریم روی تصمیم او اثر بگذاریم، صاحب اثر نمی گذارد، تمام این دقایق تلاش کرد تا بیننده را هم همراه ترمه متقاعد کند که چگونه باید بود و چرا!
•
حقایقی در این فیلم عنوان می شود و تمام فیلم تلاش می کند که این تکه ها را کنار هم گذاشته و حقیقت بزرگ تری را آشکار کند اما می داند که هیچگاه موفق نخواهد شد، حقیقت برابر آن تشبیه زیبای قدیمی، آینه ی شکسته ای است که هر تکه اش بخشی از حقیقت است و نه تمام آن.
حقایق و واقعیت ها در این فیلم غوغا می کنند، دائم در تلاطم اند و  هر بار یکی بیشتر خود را نشان می دهد، از این منظر این فیلم یک متن نقادانه ی ظریف است که موشکافانه در بطن یک زندگی ساده و معمولی پرداخت می شود. اما نه این زندگی معمولی نیست، اگر ما هم نقدی کمی موشکافانه داشته باشیم.
سیمین در دادگاه دلایلی ناموفق برای جدایی از همسرش، ارائه می کند :
1.    ما تلاش کرده ایم و حالا پس از چند سال اقامتمان در یک کشور خارجی درست شده، 40 روز بیشتر وقت نداریم و باید برویم..
2.    دختر 11 ساله ی ما در ایران امکان رشد و پیشرفت ندارد..
3.    پدر پیر آلزایمری نادر هم می تواند با ما مهاجرت کند، او که چیزی متوجه نمی شود..
4.    دختر ما 11 سال دارد ولی خودش آنقدر نمی فهمد که تصمیم گیرنده باشد، من می دانم که زندگی در خارج از ایران به صلاح اوست..
5.    من نمی خواهم از شوهرم جدا شوم، اوست که با نیامدنش مرا مجبور به چنین تصمیمی می کند
تفکرات سیمین، برای خودش و شاید کسانی که مثل او فکر می کنند منطقی به نظر بیاید اما دادگاه و برخی دیگر از مخاطبین را قطعا ً راضی نمی کند، او نظراتی دارد و تفکراتی، اما اصلاً نمی تواند آنها را به شکل منطقی و قابل دفاعی بیان کند، به ویژه که از حربه هایی منفی، ناکارآمد و نامتناسب با شخصیتش، مثل تهدید و بلوف و قهر استفاده می کند که خود نشانه ی بی منطقی یا استدلال ضعیف اوست.
به نظرم نکته ی هوشمندانه ی صاحب اثر، معلم بودن سیمین است؛ و تصاد ای شعل و ماهیت آن، با این شیوه های استدلالی ضعیف، با این منطق زورِ ضعیف، با این تفکر ضربتی و عجولانه.
چه جالب است که او معلم است اما هیچ کجای زندگیشان او را در حال کمک درسی به دخترش نمی بینیم،حتی دخترش معلم خصوصی دارد و شخص دیگری این مهم را به عهده گرفته است، در جای دیگری هم، این نادر است که با ترمه سئوال و جواب درسی مطرح می کند و در فضای غیر درسی او را تربیت اجتماعی فرهنگی می کند- مثل صحنه ی پمپ بنزین. اصولاً تمام لحظاتی که ترمه را در حال تمرین فکری می بینیم در ارتباط و تحت تأثیر شیوه ی فکری نادر است نه سیمین.
سیمین خودش شخصیتی تأثیر پذیر است تا تأثیر گذار! هنوز به رشد فکری- اجتماعی کافی، نرسیده است، یک چیز می خواهد و جور دیگری عمل می کند! حتی در آنچه می خواهد آنقدر مطمئن و پابرجا نیست که به هر قیمتی پای مسئولیت و عواقبش بایستد! اعتقادات مشخص و محکمی ندارد، حتی جایی ناخودآگاه در اتومبیل نزدِ ترمه، به زبان می آورد که منتظر یک «نرو و بمان» از نادر است برای اینکه به زندگی اش برگردد! ترمه در چند مورد پیاپی جتی برای بیان تفکرات او به نادر تلاش می کند.. مثل قول گرفتن از پدر برای بمان گفتن به سیمین!
سیمین در عین حال یکی از واقعیات جامعه ی کنونی ماست، عده ای با منطق یا بی منطق میل ندارند در وطنشان بمانند، دلایلی خارج از قدرت کنترل آنها، مجبورشان می کند که بمانند و این آنها را رادیکال‌نما، می کند، احساس می کنند باید مبارزه کنند احساس می کنند آزادی های آنها گرفته شده؛ نادر به عنوان شوهر ِ سیمین، قانوناً می تواند مانع خروج او از کشور باشد، اما او را آزاد می گذارد، سوال اینجاست، حال چرا سیمین هنوز نمی رود؟! چون او فقط آزادی خود را نمی خواهد، توقع دارد نادر مثل او فکر کند، ترمه مثل او فکر کند، قاضی مثل او فکر کند، برای تغییر فکر آنها هم دلیل نمی آورد، او صلاح می داند پس درست است!! اینکه چرا بقیه مثل او فکر نمی کنند و به او حق نمی دهند واقعاً برای او سوال است، قدرت تحلیل و البته تحمل نظر مخالف را ندارد، او فقط دوست دارد برای دیگران تصمیم بگیرد؛ مثل ماجرای صحبت کردن و توافق با طرف شکایت نادر و سازش کردن با آنها برای تمام شدن قائله ی دادگاه، بدون پرسیدن نظر نادر و ترمه!
و همه ی اینها در حالی است که او یک معلم است! بچه های این کشور زیر نظر او هستند! و بچه ی خودش، آن هم یک دختر که نماد هسته ی پایداری و دوام ِ آینده ی کشور است.
و اما نادر، آیا او مرد معمولی یک زندگی معمولی است؟ او کارمند بانک است، آنها رویارویی این دو حرفه همان رویارویی حقیقت و واقعیت است.. نادر برای زندگی اش برنامه دارد، تربیت ترمه از هر چیز برایش مهم تر است برای تربیت او هم شیوه ی خودش را دارد. مسئولیت پدر آلزایمری اش هم با اوست.. حضور همین پدر آلزایمری هم خوش زیبایی های نهفته ای دارد که همچنان فیلم را جذاب تر و پر لایه تر می کند، پدری که به وجود آورنده ی اوست و روزی پشت او بوده است، روزی افتخار و عزت او بوده است و حالا همه چیز را فراموش کرده.. همین پدر، دست سیمین را درلحظه ی ترک خانه، محکم گرفته است و البته دست سیمین را پدر نادر نگرفته، مسئولیت های فراموش شده ی سیمین است که دست او را بسته و نمی گذارد به راحتی خانه اش را ترک کند! اما او چشمی برای دیدن آنها ندارد، نه مسئولیت نگهداری از پدرشوهر؛ که زندگی اش، دخترش، شوهرش!
 
نادر خلاف‌عادت کارش، که نظر شخصی در آن راهی ندارد، شیوه ی فکری خود را دارد و سعی می کند به ترمه هم همین شیوه را آموزش دهد که این یعنی، در هرجا زندگی کند در ایران یا جای دیگر، فرقی نمی کند او باید خودش باشد.. کلمات جایگزین فرهنگستان لغت فارسی را از ترمه می پرسد:
¾   جایگزین گارانتی؟
¾   ضمانت.
¾   اینکه فارسی نیست، بگو پشتوانه
¾   خانوممون گفته! اگه چیز دیگه بنویسم نمره نمیده..
¾   چیزی که غلطه غلطه، هر کی می خواد بگه..
او به ترمه یاد می دهد که خودش باشد، المانهای لازم برای تصمیم گیری را در اختیارش می گذارد و حقایق را در بطن وقایع به او نشان می دهد:
نمی گوید دروغ نگفته ام، دروغ خود و دلیل دروغ گفتنش را توضیح می دهد.
¾   شما واقعاً نمی دونستین اون حامله بوده؟
¾   نه.من تو آشپزخونه بودم..
¾   واقعا حرف های اونها رو نشنیده بودین؟
...
¾   چرا من می دونستم.. اما اون لحظه که هلش دادم نمی دونستم.. من فقط می خواستم بره بیرون.. اما اگه به دادگاه می گفتم می دونستم، 1 تا3 سال زندانی داشت.. تو رو چه کار می کردم؟ آقا جونو..
وقتی ترمه را در تردید می بیند سعی می کند حتی صحنه ی هل دادن خدمتکار را دوباره بازسازی کند.. -زن خدمتکار قاعدتاً در اثر هل دادن روی پله ای که مشخص شده بود نمی افتاده-
 
وقتی ترمه و خود را در دوراهی می بیند او را مسئول قرار می دهد:
¾   اگه فکر می کنی من مقصرم برو پایین به مامانت بگو بیاد با هم بریم و پولو بدیم..
و چه موقعیت زیبایی خلق می شود، لحظه ی سکوت نادر در بالکن که دوست دارد الان دخترش سوار اتومبیل مادر شده و بی مکث، برود!
نادر در موقعیتی دیگر، با دختر خدمتکار حرف می زند، از او دلجویی می کند که ناراحت دعواهای او و پدرمادرش نباشد! در سکوتی معنا دار، او هیچ جمله ی دیگری از بچه نمی پرسد، فرق نادر اینجا با معلم ِ ترمه پیداست، که در موقعیتی مشابه، به اصطلاح سعی می کند از او حرف بکشد و با سوالاتش نفعی به خود و احتمالاً ضرری به او برساند!
¾   بابا مامانت شب قبلش با هم دعوا کرده بودند؟
¾   نه
¾   پس چرا توی نقاشیت اونروز با هم دعوا می کردند؟
¾   قبلاً بود.. از اون وقت دیگه دعوا نکردند..
البته که نادر آدم بی اشکال و کاملاً درست کار یا شجاعی نیست اما سعیش را می کند، به علت ترسش از شرایط خانواده اش دروغ گفته، اما خوشحال نیست، از اینکه همسرش زندگی را ترک می کند ناراحت هست، اقدام خاصی برای برگشت و ماندن او نمی کند، شاید چون بلد نیست، او هم کمک فکری و روحی احتیاج دارد، کمک یک بزرگتر شاید یا کس دیگری که پادرمیانی کند!
به نظر من این فیلم درباره ی ترمه بود، ابتدا از دادگاه شروع می شود و بحث پدر و مادری برای جدایی و اینکه دخترشان با کدام بماند، پدر معتقد است او خود می تواند تصمیم بگیرد و مادر نه! میانه ی فیلم، تآثیر هرکدام از طرفین بر دخترشان و شیوه های تربیتی شان را نمایش می دهد و پله به پله مسیر رشد فکری ترمه را به نمایش می گذارد و انتهای فیلم، باز همان دادگاه که نظر او را می پرسد؛ و چه زیبا که جواب رک و مستقیمی در فیلم عنوان نمی شود، واقعاً او حق دارد تصمیم بگیرد، نه او، بلکه هر کس دیگری درر موقعیت او! فیلم، دستورالعمل ارائه نمی کند اما حرف خود را نیز زده است. این فیلم طرف کسی را نگرفته، منطق هر دو طرف را هم صرفاً بازسازی و ارائه نموده، آنچه این فیلم را نقادانه می کند، شرایط و موقعیتی است که این قصه ی ساده و مینی مال، در آن پیش می رود. موقعیتی که زن و شوهر خدمتکار  با ورودشان ایجاد می کنند.
موقعیتی در برخی ابعاد متضاد و در برخی ابعاد چنان درهم تنیده، که باعث پیچیدگی اتفاقات می شود. زنی معتقد و مذهبی از طبقه اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی پایین تر، خدمتکار آنها می شود، کسی هم کاری به این پایین و بالاها ندارد اما ناخودآگاه برداشت هایی صورت می گیرد، عقایدش باسمه ای به نظر  می رسد وقتی برای نکته ای ساده، حتماً لازم است تلفنی حکمش را بپرسد. باسمه ای به نظر می رسد وقتی اعتقادش یواشکی است و جرعت ایستادن پای عقایدش را ندارد؛ آنجا که معتقد است مقصر مرگ جنینش، نادر نیست و بنابر این 15 میلیون تومانی که آنها بدهند را حلال نمی داند و با این وجود در سکوت، قرار است آن را بپذیرد. اما نکته ی جالبش این بود که نهایتاً قسم دروغ به قرآن می خورد یا نه! شاید نخورد شاید هم چرا، اما مهم نیست، فیلم آبروی او را نمی برد و ماجرا را رها می کند، فقط سوال خوبی مطرح کرده و همین برایش کافی است.
نکته دیگر اینکه، آنها که فکر می کنند مذهبی ترند(زن و شوهر خدمتکار) به اعتقاد دیگران(نادر و سیمین) بیشتر کار دارند و چندین بار به زبان می آورند، اما عکسش اتفاق نمی افتد، نادر درباره ی آنها و حتی درباره دیگران دیگر، اینطور قضاوت نمی کند. او به شواهد اکتفا می کند، تحلیل شخصی اش نیز براساس شنیده ها و دیده هاست نه موقعیت اجتماعی و اقتصادی و غیره. به نظر من، فیلم به نوعی تلاش می کند این نکات اخلاقی را تذکر دهد و یادآوری نماید، بدون اینکه قضاوت کند و تا حدود زیادی هم موفق بوده است.
خلاصه دیدن این فیلم را به شدت توصیه می کنم.